استراتژی‌های نابودکننده مدیریت

استراتژی‌های نابودکننده مدیریت

destroy

دیو کرپن، درکتاب پرفروش خود با عنوان کسب‌وکار دوست‌داشتنی، در پی یافتن مهره مار رهبران و مدیران محبوب سازمان‌های موفق است. وی برای یافتن پاسخ، تحقیقات و مصاحبه‌های مفصلی را با برخی از موفق‌ترین و محبوب‌ترین رهبران کسب‌وکار صورت داده است و فرمولی با 11 بند برای تبدیل شدن به مدیری محبوب و دوست‌داشتنی را فهرست می‌کند.

likableManager

البته، مهم‌تر از تمامی مواردی که در تصویر فوق می‌بینیم، چگونگی رفتاری است که با دیگران داریم و دوست داریم با ما نیز متقابلاً رفتار شود.

بنابراینهیچ فرمول جادویی برای یک رئیس خوب بودن وجود ندارد. به علاوه اینکه تیم‌ها اندازه، شخصیت، مسئولیت‌ها و سطح مهارتی مختلفی دارند پس برای همه آن‌ها یک رویکرد واحد وجود ندارد.

همان‌طور که بر روی بهتر شدن مدیریت خود کار می‌کنید اطمینان حاصل کنید که از این استراتژی‌های افراطی اجتناب می‌کنید:

1-     رئیسی که بهترین دوست است

هنگامی‌که شما مسئولیت یک گروه از افراد را بر عهده دارید در حالت کلی می‌خواهید که آن‌ها شما را دوست داشته باشند. می‌خواهید که آن‌ها اگر سؤالی برای پرسیدن دارند با شما احساس راحتی کنند و آن را از شما بپرسند. از کار کردن در کنار شما لذت ببرند. می‌خواهید که فکر کنند که شما باحالترین رئیس دنیا هستید!

شما می‌خواهید که با کارکنان خود شوخی کنید، با آن‌ها غذا بخورید و در مورد تعطیلات آخر هفته با هم صحبت کنید. درست است که کارفرمایان خوب قطعاً می‌توانند این کارها را انجام بدهند، اما آزمون درستی آن، زمانی است که شرایط دشوار می‌شود و لازم است که شما بازخورد، تذکر یا خبر بدی را به آن‌ها بدهید. آیا با وجود این دوستی با کارکنان، هنوز هم قادر به ارائه اخبار بد و یا انتقاد به طور مناسب هستید؟

اگر این توانایی را ندارید این سبک مدیریت به سرعت نتیجه معکوس خواهد داشت. مطمئناً، با این رویکرد کارکنان شما، شما را دوست خواهند داشت. اما اگر نتوانید زمانی که لازم است راهنمایی و اقتدار را بکار بگیرید، اثربخشی رهبری شما از بین خواهد رفت.

2-     رئیسی که مانند خبر بد است.

مطمئناً نقطه مقابل مورد شماره یک نیز به همان اندازه بد است. برخی مدیران برای اینکه مطمئن شوند مورداحترام هستند با مشت آهنین حکومت می‌کنند، زیرا می‌خواهند مطمئن شوند که کارکنانشان هرگاه مرتکب اشتباهی شدند، دقیقاً بدانند چه کاری را اشتباه انجام داده‌اند.

آن‌ها به‌طور مداوم بر روی موارد منفی تمرکز دارند و بیشتر بر انتقاد تکیه دارند تا تشویق. اما درحالی‌که در بیشتر موارد انتقاد سازنده لازم است، تحقیقات نشان می‌دهد که برای دستیابی به بالاترین سطح عملکرد، بهتر است به ازای دادن هر یک نظر منفی،  شش نظر مثبت به تیم خود بدهیم. به‌علاوه، نشان داده شده است که شناخته شدن افراد توسط رئیس یکی از انگیزاننده‌های کلیدی برای کارکنان است.

خلاصه کلام اینکه اگر از هر فرصتی برای مخالفت با پیشنهاد‌های کارکنان خود و یا گوشزد کردن اشتباهاتشان به آن‌ها استفاده می‌کنید، در واقع در حال کاهش سطح عملکرد آن‌ها و همچنین کاهش باور آن‌ها از خودتان به عنوان یک مدیر هستید.

3-    رئیس نادان

درست است که استخدام افرادی که چیزهای بیشتر و یا متفاوتی از شما می‌دانند ارزشمند است، اما اگر شما حتی برای درک آنچه آن‌ها انجام می‌دهند تلاش نکنیدو یا بعد از اینکه بارها آن را برای شما توضیح دادند آن را به خاطر نسپارید، چرا آن‌ها باید به تصمیماتی که می‌گیرید و یا اهدافی که برای تیم مشخص می‌کنید اعتماد کنند؟

کارکنان شما نباید انتظار داشته باشند که شما همه چیز را در مورد فعالیت‌های شغلی آنان بدانید، اما آن‌ها از شما انتظار دارند تا به اندازه کافی برای ارائه رهبری  قوی و قابل‌اعتماد سرمایه‌گذاری کنید.

4-    رئیسی که هیچ‌وقت نیست

مدیر بودن مشغله زیادی به همراه خواهد داشت. تقویم شما پر از جلسات و ناهارهای کاری است و شما همیشه عجله دارید که از جایی به جای دیگری بروید. اما اگر اجازه دهید که مشغله بیش‌ازحد باعث مختل شدن زندگی و کارهای روزمره‌تان شود و از آن به عنوان بهانه‌ای برای مدیریت نکردن کارکنان خود استفاده کنید (به عنوان مثال به کارکنان خود بگویید که احتمالاً تا آخر هفته در دفتر کار خود نخواهم بود، پس هفته آینده پیش من بیا» و یا «من تمام روز جلسه دارم، بهتر است گزارشت را به … بدهی تا ببیند.»)، کارکنان تصور می‌کنند که برای رئیسشان اهمیتی ندارند و از هیچ الویتی نزد او برخوردار نیستند.

به عنوان یک مدیر شما باید در دسترس کارمندان خود باشید تا به آن‌ها فرصت پرسیدن سؤال، طرح ایده و بهره‌مندی از هدایت و رهبری خود را بدهید. مطمئناً، شما مسئولیت‌ها، جلسات و قرار ملاقات‌های دیگری نیز دارید. اما به عنوان یک مدیر شما باید بدانید که مهم‌ترین کار شما این است که کارکنان خود را مدیریت کنید.

5-     رئیسی که دست به سیاه‌وسفید نمی‌زند

یکی از وسوسه‌انگیزترین استراتژی‌های مدیریت رویکرد دست نزدن به سیاه‌وسفید است. خیلی از رهبران، تیمی دارند که کاملاً خودکفا است و کار خود را کاملاً بلد است و بدون هیچ‌گونه مداخله مدیر، وظایف خود را به خوبی انجام می‌دهند. مدیر نیز بروی دیگر وظایف مدیریتی خود تمرکز می‌کند. به نظر عالی می‌رسد، این‌طور نیست؟

اما بدون سرپرستی و داشتن بازخورد توسط شما، کارکنانتان فرصت را برای توسعه مهارت‌های خود از دست می‌دهند. آن‌ها نمی‌توانند راه‌هایی را که می‌توانند از طریق آن مهارت‌های خود را بهبود بخشند از رئیس خود دریافت دارند و لذت شناخته شدن توسط مدیر و فرصت روبرویی با چالش‌های جدید را از دست می‌دهند.

حتی کارمندان بزرگ و خوب و یا قدیمی نیز سزاوار توجه هستند. مهم نیست که تیمتان چقدر خودکفا به نظر می‌رسد، چیزی که مهم و ضروری است رهبری شما برای به حداکثر رساندن پتانسیل کارکنان است.

ممکن است که یک فرمول جادویی برای درست انجام دادن همه‌چیز وجود نداشته باشد، اما قطعاً راه‌های مشخص و ملموسی برای اشتباه انجام دادن کارها وجود دارد. زمانی که متوجه شدید که تیمتان بهترین است خود را از این استراتژی‌های افراطی دور کنید، بدون شک به یک مدیر و رهبر خوب، دوست‌داشتنی و مورداحترام تبدیل خواهید شد.

منبع: دل گفته ها و دل نوشته های معلم بازاریابی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *