بابای پولدار بابای بی‌پول – ۲

بابای پولدار بابای بی‌پول – ۲

بابای پولدار بابای بی‌پول

یکی از پدرها دائماً منتظر بود که شرکتش یا دولت، نیازهای او و خانواده‌اش را رفع کند و همیشه به اضافه‌حقوق، بازنشستگی، بیمه درمانی، مرخصی استعلاجی، روزهای تعطیل و مسائلی از این قبیل فکر می‌کرد. او همیشه به دو عمویش فکر می‌کرد که در ارتش مشغول کار بودند و پس از بازنشستگی، مستمری خوبی می‌گرفتند. او دائماً به امتیازاتی فکر می‌کرد که ارتش در اختیار کارمندانش قرار می‌داد. طرح کمک‌های پزشکی به سالمندان و امتیاز خرید از فروشگاه‌های ارتش که بر کارهایش مالیات نمی‌بستند. داشتن شغل در دوره دانشجویی هم از مواردی بود که بسیار به آن علاقه داشت. حمایت شغلی و استفاده از مزایای آن، گاهی از خود شغل هم برایش مهم‌تر بود. غالباً می‌گفت «من برای دولت جان می‌کنم و استفاده از این مزایا حق من است.»
پدر دیگرم به خوداتکایی کامل در مسائل مالی اعتقاد داشت و ابداً از ذهنیت «حقمه» خوشش نمی‌آمد و می‌گفت تکرار این جور کلمات باعث تضعیف روحیه و نهایتاً فقر خواهد شد. او عاشق داشتن توانایی کامل مالی و پولی بود. یکی از پدرهایم برای به دست آوردن چند دلار، جان می‌کند و دیگری مشت مشت پول درمی‌آورد. یکی به من یاد می‌داد که سوابق تحصیلی و کاریم را چطور بنویسم که بتوانم شغل خوبی به دست بیاورم و دیگری یادم می‌داد چطور طرح‌های قوی مالی و بازرگانی را خلق کنم تا بتوانم برای دیگران شغل ایجاد کنم.
فرزند دو پدر قوی بودن، این امکان را به من داد تا آرای آن‌ها را با یکدیگر مقایسه و تأثیر تفکراتشان را بر زندگی‌شان بررسی کنم. من فهمیدم که انسان‌ها واقعاً زندگی‌شان را بر اساس افکارشان تنظیم می‌کنند. مثلاً پدر بی‌پول من دائماً می‌گفت «من هیچ‌وقت پولدار نمی‌شوم.» و این پیشگویی واقعیت پیدا کرد. پدر پولدارم همیشه می‌گفت «من آدم پولداری هستم و آدم‌های پولدار هیچ‌وقت چنین کارهایی نمی‌کنند.» او حتی یک‌بار بعد از ورشکستگی‌ای که افسرده‌اش کرده بود، باز ادعا می‌کرد که آدم ثروتمندی است و می‌گفت «بین فقیر بودن و ورشکسته بودن، یک اختلاف بزرگ وجود دارد. ورشکستگی موقتی است ولی فقر دائمی!»
پدر بی‌پول من می‌گفت «من به پول علاقه‌ای ندارم» و یا می‌گفت «پول مسئله مهمی نیست». پدر پولدارم می‌گفت «پول یعنی قدرت»
کسی نمی‌تواند قدرت تفکر ما را ارزیابی و یا به خاطرش از ما قدردانی کند، ولی من به عنوان یک پسر جوان متوجه شدم که می‌توانم کنترل افکارم را در دست و نحوه ابراز آن را یاد بگیرم. من فهمیدم پدر بی‌پول من به این دلیل که کم درآمد داشته، بی‌پول نیست، بلکه اتفاقاً درآمدش هم زیاد است، اما به خاطر شیوه تفکر و عملکردش به این وضع رسیده است. داشتن دو پدر، باعث شد که من چشم و گوشم را خوب باز کنم و مراقب افکاری که برای زندگی خود انتخاب می‌کنم، باشم و دقت کنم به حرف‌های صحیح آن‌ها توجه داشته باشم.
آن‌ها هر دو برای تعلیم و تربیت من زحمات زیادی کشیدند و آدم‌های قابل‌احترامی بودند، ولی عقایدشان درباره یادگیری، با هم متضاد بودند. یکی می‌خواست خوب درس بخوانم، مدرک بگیرم و شغل خوب و پردرآمدی پیدا کنم. او دلش می‌خواست من وکیل یا حسابدار بشوم و یا به دانشکده اقتصاد بروم و در رشته مدیریت بازرگانی، استاد شوم. دیگری تشویقم می‌کرد درس بخوانم تا پولدار شوم و یاد بگیرم نقش و فایده پول چیست و چگونه می‌توانم آن را در خدمت خود بگیرم و نهایت استفاده را از آن ببرم. او بارها می‌گفت «من برای پول کار نمی‌کنم، پول برای من کار می‌کند!»
نه ساله بودم که تصمیم گرفتم به حرف‌های پدر پولدارم گوش بدهم و چیزهایی را یاد بگیرم. به همین دلیل با آنکه پدر بی‌پولم تحصیلات عالیه داشت، تصمیم گرفتم دیگر به حرفش گوش ندهم.

درسی از رابرت فراست

رابرت فراست شاعر موردعلاقه من است. هر چند همه اشعار او را دوست دارم، ولی شعر «راه نرفته» را از همه بیشتر می‌پسندم و هر روز درس‌هایی را که در آن است به کار می‌بندم:

راه نرفته

هنگام پاییز در جنگل دو راه از یکدیگر جدا می‌شدند
و متأسفانه من نمی‌توانستم هر دو را بروم
و برای این که یکی را انتخاب کنم
مدتی طولانی صبر کردم
و تا جایی که چشمم می‌دید
تا جایی که زیر بوته‌های جنگلی پیچ می‌خورد
و از دیدگانم پنهان می‌شد
به آن چشم دوختم
و آنگاه جاده دیگر را برگزیدم که همان‌قدر زیبا بود
و شاید حتی زیباتر
چرا که پر از علف‌های بلند بود و رهگذری می‌طلبید
هر چند هر دو رهگذران بی‌شمار داشتند
که هر دو رهگذران بی‌شمار داشتند
که هر دو جاده را به یکسان لگدکوب کرده بودند
و هر دوی آن‌ها آن روز صبح، یکسان آرمیده بودند
زیر برگ‌هایی که هیچ گامی آن‌ها را لگدمال نکرده بود
اوه، جاده اول را برای روز دیگری نگه داشتم!
می‌دانستم که هر راهی به راه دیگری منتهی می‌شود
شک داشتم که آیا هرگز باز خواهم گشت یا نه
من این داستان را همراه با اندوه خواهم گفت
جایی سال‌ها و سال‌ها پس از این
دو جاده در دل جنگلی از یکدیگر جدا شدند
و من …
آن جاده‌ای را برگزیدم که کمتر پیموده شده بود (اشاره است به عبارت «مروید از راهی که روندگان آن بی‌شمارند» از حضرت عیسی (ع))
و این گونه بود که دیگرگونه زیستم.

رابرت فراست (۱۹۱۶)

و واقعاً این گونه بود که دیگرگونه زیستم!
در طول این سال‌ها، غالباً به این شعر رابرت فراست فکر کرده‌ام. تصمیم برای این که به حرف پدر تحصیل‌کرده و بی‌پولم گوش ندهم، بسیار دشوار و دردناک بود، اما همین تصمیم بقیه زندگی مرا شکل داد.
از لحظه‌ای که این تصمیم را گرفتم، آموزش من درباره پول شروع شد. پدر پولدارم ظرف تقریباً سی سال، یعنی تا زمانی که سی و نه ساله شدم، این آموزش‌ها را ادامه داد و فقط وقتی دست برداشت که مطمئن شد مطالبی را که گفته، در ذهن دیرفهم و کند من، جاافتاده‌اند و معنی حرف‌هایش را فهمیده‌ام.
پول یکی از نمادهای قدرت است، اما آموزش استفاده درست از پول، قدرت بیشتری را به همراه می‌آورد. پول می‌آید و می‌رود، ولی اگر انسان درباره نحوه استفاده صحیح از آن آموزش درستی دیده باشد، می‌تواند بر آن مسلط شده، ثروتمند شود. تفکر مثبت در این باره، به تنهایی کارساز نخواهد بود. اغلب آدم‌ها به مدرسه می‌روند، بی‌آنکه نقش و عملکرد پول را بیاموزند و به همین دلیل یک عمر برای پول کار می‌کنند.
چون پدرم آموزش مرا در نه سالگی شروع کرد، درس‌هایش ساده و قابل‌فهم بودند. پس از آنکه آموزش‌های او تمام شدند، در مجموع شش درس اصلی در ذهنم به صورت برجسته باقی ماندند و در طی این سی سال پیوسته تکرار شدند. این کتاب را درباره این شش درس و با همان شیوه ساده‌ای که پدرم به من یاد داد، نوشته‌ام. قرار نیست در این کتاب به سؤالات شما جواب بدهم، بلکه نشانه‌ها و علامت‌هایی را مطرح خواهم کرد که به‌رغم دنیای بسیار متحول و متغیری که پیش روی ما قرار دارد، می‌تواند به شما و فرزندانتان کمک کند که ثروتمند شوید.

درس#۱ پولدارها برای پول کار نمی‌کنند

درس#۲ علت نیاز به سواد مالی

درس#۳ برای خودت کار کن

درس#۴ تاریخچه مالیات‌ها و قدرت شرکت‌های بزرگ

درس#۵ پولدارها پول خلق می‌کنند

درس#۶ برای یادگرفتن کار کنید نه برای پول درآوردن

برگرفته از کتاب بابای پولدار بابای بی‌پول، نوشته رابرت کیوساکی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *