بخش اول (تعهد) افروختن آتش درون

بخش اول (تعهد) افروختن آتش درون

SitePic

«هیچ چیز با ارزشی در دنیا به وجود نیامده است جز به مدد عشقی پر شور.»

                                                                                   جی.دبلیو. اف.هگل

ما در بررسی خود در مورد افرادی که هم در کار و هم در روابطشان موفق بوده اند و توانسته اند بین هر دو تعادل ایجاد کنند- پی بردیم که آنها دارای تحصیلات، ظاهر، شخصیت، و بهره هوشی متفاوتی بوده اند. اما در یک مورد تقریباً تفاوتی وجود نداشت. همه آنها هیجان شدید خاصی داشته اند- چیزی که من وهمکارانم در گروه تحقیق برآن نام تعهد گذاشتیم. این افراد که به تدریج رشد می کردند، می دانستند چگونهخود را وقف شخص یا برنامه ای کنند، و به این ایثار همچنان ادامه بدهند، در صورتی که زنان و مردان عادی مدت ها قبل آن را رها کرده بودند.

این بدان معنا نیست که همه آنها افراطی های زیاده طلب و یا دارای شخصیت های هیجانی شدید بودند. در حقیقت ما در چندین مورد به افراد ساکت، و درون گرا هم برخوردیم. اما وقتی با شخصیت آنها بیشتر آشنا شدیم، تقریباً بلافاصله پی بردیم که آنها نسبت به موضوعات خاصی شور و هیجان بسیار نشان می دهند و باور های پرشوری دارند.

سرچشمه های چنین آتش درونی چیست؟ بعضی ها با انرژی فیزیکی کمتری نسبت به دیگران به دنیا می آیند، و همه آنها باید یاد بگیرند حرکت کنند، اما بیشترین سرچشمه های اشتیاق بیش از اینک مربوط به ساختار جسمانی باشند روانی اند. افراد موفقی را که ما با آنها مصاحبه کردیم به نظر می رسند توان ماندن بیشتری را در مسابقه دارند، البته نه فقط به این دلیل که پوست کلفت هایی بودند که توان مادر زادی بیشتری داشتند، بلکه به این دلیل که می دانستید چگونه آتش اشتیاق و انرژی را در سربالایی های دشوار روشن نگاه دارند، در صورتی که خرگوشان تیز پای جهان مدت ها قبل میدان را ترک کرده بودند.

تعهد برای قرن بیست و یکم

پال آلن بیست و یک ساله در یک روز زمستانی ماه دسامبر ۱۹۷۴ در حالی که از میدان هاروارد عبور می کرد، مقابل کیوسک روزنامه فروشی ایستاد و در مجله پاپولار الکترونیک موضوع جدیدی توجهش را جلب کرد. روی جلد عکسی از ماشینی به شکل مربع مستطیل با کلید هایی اهرمی و چراغ هایی روشن در جلوی آن توجه اش را جلب کرد. عنوان بزرگ بالای آن فریاد می کشید:«اولین کیت میکرو کامپیوتر جهان، رقیب سر سخت مدل های تجارتی.»

آلن مجله را گرفت و به طرف خوابگاه دوستش بیل گیتز دوید. آلن به یاد آورد که به بیل گفته بود،« این هم فرصتی که دنبالش می گشتیم،» طی چند روز بعد فقط حرف زدند وکاری انجام ندادند. تماموجودشان را هیجان و بی خوابی فرا گرفته بود، بالاخره تصمیم گرفتند با آلبوکرک سازنده این ابزار جدید تماس بگیرند.

گیتز با صدای بم پسرانه اش پرسید، «سلام، شما اِد رابرتز هستید؟ رابرتز تصدیق کرد. گیتز گفت او و دوستش می توانند کامپیو تر را برای راه اندازی به یک نرم افزار مجهز کنند. رابرتز قبلاً هم چنین ادعاهایی را شنیده بود.«حداقل پنجاه نفر به ما مراجعه و ادعا کرده اند که یک برنامه مقدماتی برای کامپیوتر دارند. اما کسی هنوز آن را نفرستاده است،» بعد رابر تز گفت.« من به همه گفته ام، به همه آنها، هر کسی که زودتر با یک برنامه مقدماتی کارا پیش ما بیاید با او قرار داد می بندیم.»

هشت هفته بعد را آلن و گیتز شب و روز در اتاق کامپیو تر هاروارد کار کردند، آن رو سعی می کردند کاری را که کارشناسان شرکت اینتل غیر ممکن می دانستند انجام دهند: یعنی زبان کامپیوتر پیشرفته ای برای چیپ اینتل ۸۰۸۰طراحی کنند.

گیتز دیگر سر کلاس هایش هم حاضر نمی شد و حتی پوکر هم بازی نمی کرد. آلن که روزها در شرکت هانی ول کار میکرد ، شب ها به کار بر روی پروژه میپرداخت. بعضی شبها تا صبح بیدار می ماندند، هر دو در مقابل صفحه کلید از هوش میرفتند، بعد بیدار می شدند و دوباره از جایی که کار را رها کرده بودندشروع به ماشین کردنمی کردند. شش هفته بعد آنها آماده بودند، در صورتی که هنوز یک ماشین آلتر واقعی ندیده بودند. آلن انتخاب شد تا برای نمایش برنامه به آلبو کرک پرواز کند و گیتز تا آخرین لحظه قبل از پرواز آلن کار کرد و آخرین ریزه کاری ها را تکمیل کرد. اگر در آخرین دقایق هم اشتباهی پیش می آمد، فقط یک اشتباه کوچک ، احتمالاً برنامه قابل اجرا نبود. در آلبو کرک، در حالی که رابرتز و مهندسین او ماجرا را تماشا می کردند، آلن یادداشت هایی را که در هواپیما برای برنامه بار کننده نوشته بود مرورمیکرد، و دقایق چندی را بی صبرانه به زدن کلیدها روی صفحه کلید مقابل آلتر پرداخت. رابرترز و همکارانش در حالی که منتظر شکست دیگری بودند، نگاه هایی رد و بدل کردند. آلن نوار خوان را روشن کرد، سپس کلید شروع آلتر را فشار داد. تقریباً برای مدت پانزده دقیقه نوار به جریان افتاد. در حالی که چند اینچ آخر نوار برمحور دریافت چرخید، آلن مشتاقانه صبر کرد. ناگهان آلتر جان گرفت. تله تایپ این کلمات را « اندازه حافظه؟» با صدایی مکانیکی ظاهر کرد. آلن «۷کیلو بایت» را وارد کرد. ماشین برای اولین دستور العمل آماده بود. آلن تایپ کرد« ۲بعلاوه ۲» تله تایپ در پاسخ زد«۴».

آلن گفت:« آقایان از این که می دیدند کامپیوتر شان کار می کند مبهوت شده بودند. خود من هم از دیدن این که بالاخره کارکرد متعجب بودم. اما سعی کردم تعجبم را نشان ندهم.» بعد از مدت کوتاهی آلن و گیتز تبدیل به دو بازوی نیرومند آلبو کرک شدند. شرکت جدید آنها، مایکرو سافت، در دفتر کوچکی بین یک موسسه ماساژ و یک فروشگاه ملزومات اداری متولد شد. اولی کارمند آنها کریس لارسن، خوره کامپیوتر بود که همان انرژی و شور و هیجان و تعهد را داشت. اما بد بختانه لارسن مجبور بود پس از تابستان به سیاتل باز گردد. او سال دوم کالج بود. با نوشتن این برنامه شرکت مایکروسافت در آمدی بالغ بر ۶۷/۸ بیلیون دلار در سال کسب کرد، با میانگین سود شگفت انگیز ۲۵درصد و بی تردید با ذخیره نقدی ۳بیلیون دلار. در حال حاضر آلن و گیتز هر دو میلیاردند.(آلن، که به بیماری ها جکین مبتلا شد سهم خود را در سال ۱۹۸۳) در مایکرو سافت فروخت.

مادر عین حال که سخت کار می کردیم اوقات بسیار خوشی هم داشتیم

گیتز افرادی جوان، باهوش، پر انرژی، صریح، متعهد مثل خودش را استخدام کرد. کارکنان در ساعات دلخواه خود کار می کرد و معمولاً با پای برهنه در دفتر راه می رفتند، اما به عقیده استیووود، که در سال ۱۹۷۷ مدیر کل شرکت شد« باید کارکنان خود را بشناسی و همیشه طوری رفتار کنی تا بدانند که تو آنها را به خوبی می شناسی. ما در کنار هم در عین این که سخت کار می کنیم، اوقات خوشی هم داریم.»

ممکن است شما نخواهید تمام عادات و تاکتیک های تجاری بیل گیت را سر مشق خود قرار دهید، اما احساس تعهد

الهام بخش این افراد نسبت به مسئولیت هایی که می پذیرند ویژگی معمول مدیران درجه یک می باشد. در بیو گرافی گیتز ، استفن مانز و پل اندروز به این خصوصیت بنیان گذاران مایکروسافت اذعان دارند:«آنها با شعوری و شهودی» در خور توجه است، زیرا چنین زبانی بارها و بارها وقتی شاهدان عینی سعی می کنند شخصیت افراد فوق العاده موثر را بررسی کنند ظاهر می شود.

خودانگیزی و تعهد معمولا از خصلت های بر جسته افرادی است که تا اوج قله موفقیت صعود کرده اند، اما در قرن بیست ویکم این فضیلت برد و باختی بیش نیست. هر روز شماری از ما تبدیل به یک سازمان بزرگ کار می کنیم به ندرت مدیری در رده بالا داریم که به ما بگوید چه بکنیم یا ناظری که برای ما سخنرانی های آتشین بکند. سرپرست ما ممکن است در استرالیا باشد،ارتباط از طریق پست خواهد بود، زمان کاغذ بازی های عظیم سازمانی و تورم کادرهای دولتی کارمندانی که فقط سر ساعت کارت حضور و غیاب می زنند و فقط کاری را که به آنها گفته شده انجام می دهند به سر رسیده است. افراد غالباً به حال خود گذاشته می شوند. پس باید انگیزه های خود جوش داشته باشند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *