برندگانتان را تکرار کنید

برندگانتان را تکرار کنید

SitePic-copy

اگر این قدر خوش اقبال هستید که یک آگهی خوب بنویسید ، تا وقتی که دیگر نمی فروشد تکرارش کنید. انبوهی از آگهی های خوب، قبل از آنکه قابلیت خو را از دست بدهند کنار گذارده شده اند. تحقیقات نشان می دهد که میزان خواننده یک آگهی وقتی برای دفعات متوالی در یک مجله چاپ میشود کاهش نمی یابد. میزان خوانندگان، حداقل در چهار بار تکرار، در همان سطح باقی می ماند

شما در برابر یک ارتش در حالت خبر دار، تبلیغ نمی کنید، بلکه برای یک لشکر در حال حرکت تبلیغ می کنید. انبوهی از آگهی های خوب، قبل از آنکه قابلیت خود را از دست بدهند کنار گذارده شده اند. تحقیقات نشان می دهد که میزان خواننده یک آگهی وقتی برای دفعات متوالی در یک مجله چاپ می شود کاهش نمی یابد. میزان خوانندگان، حداقل تا چهار بار تکرار، در همان سطح باقی می ماند.

شما در برابر یک ارتش در حالت خبردار، تبلیغ نمی کنید، بلکه برای یک لشکر در حال حرکت تبلیغ می کنید. تبلیغی که موجب فروش یک یخچال به زوج جوانی شده است که در سال پیش ازدواج کرده اند، احتمالاً در فروش همان یخچال به زوجی که امسال ازدواج می کنند نیز موفق خواهد بود. یک آگهی خوب را می توان مانند یک رادار گردان در نظر گرفت که دائماً افراد جدیدی را که قدم به بازار می گذارند شکار می کند. یک رادار خوب پیدا کنید و آن را به گردش در آورید.

یک بار، هنری فورد در صحبت هایش به یکی از آگهی نویسان خود گفت:« بیل، برنامه ریزی تبلیغاتی تو خیلی جالب است اما باید تا ابد آن را ادامه دهیم؟ » آگهی نویس در جواب گفت: « آقای فورد! برنامه هنوز شروع نشده است .» فورد در بسیاری از جلسات، همین مشکل را داشت. بهترین راه برای فرونشاندن چنین مباحثی، اندازه گیری اثر بخشی مبارزه تبلیغاتی تان بر فروش در فواصل یکسان زمانی و ادامه آن تا جایی است که بر اساس تحقیقات، خاصیت خود را از دست داده باشد.

ورد زبان

گاهی اتفاق می افتد که کارهای تبلیغاتی پا به عرصه فرهنگ می گذارند. از همین روست که ریتم موسیقی آگهی تلویزیونی قهوه ماکسول هاوس در ریف هفت از جدول موسیقی روز قرار گرفت و یا بعد از این که فرمانده وایت هد در تبلیغات شوئپس ظاهر شد، به صورت یک شرکت کننده محبوب در برنامه های تلوزیونی در آمد. چنین چیزی یک توفیق بسیار بزرگ است، اما هیچ کس نمی داند چطور آن را با قصد قبلی انجام دهد. لااقل من نمی دانم.

پنجاه سال پیش در انگلیس، تلاش هایی صورت گرفت تا یک آگهی ورد زبانی را با اشاعه داستان هایی از این دست پدید آورند:

« یک کشاورز قدیمی داشت از جاده ای پائین می رفت و از درد رماتیسم دو لا شده بود. فردی در یک رولزرویس توقف کرد تا به او چیزی بگوید. به او گفت که قرص بیچام بخورد. می دانید او که بود؟ پزشک پادشاه!»

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *