بنا کردن اعتماد به نفس – 6

بنا کردن اعتماد به نفس – 6

جک: سخنی از درون دل

همین حالت برای بسیاری از پرسش‌های کسب‌وکار صادق است. فراگرد فکر کردن شما را به نزدیک‌ترین نقطه میان سیاهی و کبودی هدایت می‌کند. به ندرت پاسخی سیاه یا سفید وجود دارد. در بیشتر حالت‌ها، کسب‌وکار یک بو کشیدن، یک احساس کردن و لمس کردنی است که بیشتر از عدد دو رقم سودمند هستند. اگر برای پاسخ کامل انتظار بکشیم، جهان از برابر ما گذر خواهد کرد. زمانی که در سال ۱۹۶۰ دانشگاه ایلینوا را ترک کردم، تصمیم گرفتم که چه چیزی را دوست دارم و می‌خواهم آن را به دست آورم و همچنین در کاری علاقه و مهارت ندارم. مهارت‌های فنی من مطلوب بودند، ولی به هیچ وجه من یک دانشمند برجسته نبودم. در مقایسه با بسیاری از همدرسانم، من فردی جسور، علاقه‌مند به مردم بیش از علاقه به کتاب و دوستدار ارزش‌ها بیش از شکوفایی علمی بودم. احساس من آن بود که این مهارت‌ها و دل‌بستگی‌ها بسیار متناسب با شغلی است که میان آزمایشگاه با جهان بازرگانی پل برقرار می‌کند. آگاهی بر این موضوع تا حدودی مانند آن بود که بدانم من ورزشکار خوبی هستم – ولی با بهترین ورزشکاران فاصله بسیار دارم. چیزی که من می‌خواستم انجام دهم مرا از بسیاری از فرهیختگان دوره دکتری جدا می‌ساخت، اینان یا به اتاق درس دانشگاه برای کارهای آموزشی رو آوردند و یا به آزمایشگاه‌های شرکت‌ها برای کارهای پژوهشی پیوستند. من اندکی با اندیشه آموزش در دانشگاه بازی کردم و حتی در دانشگاه‌های سیراکیوس و وست ویرجینا مصاحبه انجام دادم، ولی در پایان خلاف این نیت تصمیم خود را گرفتم. افزون بر یک درجه علمی، دوستی‌های پایدار و شیوه‌ای خاص برای اندیشیدن حل دشواری‌ها، دانشگاه ایلینوا چیز دیگری به من داد: یک همسر بزرگ و محتشم. من کارولین ازبورن را نخست در کلیسای کاتولیک در پردیزه دانشگاه به هنگام شرکت در عشاربانی پیدا کردم. گرچه، با او آشنا نشدم تا اینکه در یکی از نوشابه‌فروشی‌های شهر شامپین یکی از دوستان ما را با هم آشنا کرد.
کارولین بانوی بلندبالا، زیبا، دل‌فریب و باهوش بود. او با درجه افتخار از دانشکده ماریتا درجه دانشیابی خود را گرفته بود و با کمک هزینه تحصیلی ۱۵۰۰ دلار در سال در رشته ادبیات انگلیسی در دانشگاه ایلینوا سرگرم تحصیل بود. پس از یک دیدار با هم در بازی بسکتبال در ژانویه ۱۹۵۹، ما همیشه با هم بودیم. پنج ماه بعد، نامزد شدیم و در ۲۱ نوامبر، دو روز پس از بیست و چهارمین سالروز من در آرینگتون، زادگاه وی، زناشویی کردیم. بخش اعظم ماه‌عسل خود را با راندن فولکس‌واگن در سراسر آمریکا و در داخل کانادا و با جست‌وجوی برای کار به سر آوردیم. بخت یار من بود و چندین جا برای من پیدا شد که دو تای از آن‌ها بسیار مناسب می‌نمود: یکی از سوی شرکت اکسون برای خدمت در آزمایشگاه تحقیقاتی در شهر بی تون، از ایالت تکزاس و دیگری در شرکت جنرال الکتریک برای خدمت در عملیات تحقیقاتی شیمیایی در شهر پیتزفیلد، از ایالت ماساچوستز. جنرال الکتریک مرا دعوت به پیتزفیلد کرد که در آنجا با دکتر دن فاکس، دانشمندی که مسئولیت پنداره‌های تازه شیمیایی شرکت را بر عهده داشت دیدار کردم. این کار مرا به خود جلب کرد. گروه پژوهشگران کوچک بود. روی ماده پلاستیکی تازه‌ای کار می‌کردند و دوست داشتم که از نو به ماساچوستز برگردم. همانند استادان پیشین، فاکس به نظرم مردی هوشمند آمد که توانستم به وی اعتماد کنم. در وجود فاکس، مربی و الگوی نقشی یافتم که بهترین توانایی‌های هر کس را که با وی به کار می‌پرداخت آشکار و پرورده می‌کرد. او چیزی نزدیک به قهرمان در داخل شرکت به شمار می‌آمد زیرا او به کشف پلاستیک لگزان دست پیدا کرد. جنرال الکتریک فروش لگزان را از سال ۱۹۵۷ آغاز کرد. این ماده جانشینی قدرتمند برای شیشه و فلز بود که برای هر منظور به کار می‌رفت، از قهوه‌جوش برقی تا پوشش‌های سبک روی بال‌های هواپیماهای مافوق صوت.
فاکس، مانند بسیاری از مخترعین، سرگرم طرح بعدی بود. او قهرمان پدید آوردن نوع تازه‌ای از پلاستیک حرارتی به نام پی.پی.او. (اکسید پلی فیلین) بود. او مرا متقاعد کرد که پی.پی.او. فرآورده بزرگ بعدی خواهد بود. او توانمندی یگانه این ماده را در مقاومت آن در برابر درجه حرارت بالا می‌دانست. این ماده قابلیت جانشینی لوله‌کشی مسی آب داغ و فولاد بدون زنگ‌زدگی در ابزار پزشکی را داشت. او تلاش خود را برای جلب نظر من چنین ادامه داد که من نخستین کارمند شرکت خواهم بود که مسئولیت خروج این پلاستیک را از آزمایشگاه به تولید بر عهده خواهم داشت. من در کمتر از یک هفته دعوت وی را پذیرفتم. چیزی که من به هنگام نخستین روز آغاز کارم در روز ۱۷ اکتبر ۱۹۶۰ نمی‌دانستم، آن بود که چه زود من می‌توانم به نومیدی کشانده شوم. در طول یک سال، دیوانسالاری جنرال الکتریک نزدیک بود مرا به ترک شرکت بکشاند.

برگرفته از کتاب جک، سخنی از درون دل، نوشته جک ولش

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *