تدبیر یا انگیزش؟

تدبیر یا انگیزش؟

تدبیر یا انگیزش؟ کدام مدیرها بهتر هستند؟ تدبیری یا انگیزشی؟

با هر کسی صحبت می‌کنیم، به دنبال انگیزه بیشتر است.
خیلی‌ها از تماشای ویدیوهای انگیزشی لذت می‌برند.
عده‌ای حضور در کارگاه و همایش‌های انگیزشی را مناسب می‌دانند.
برخی به دنبال هم‌صحبتی با افراد خودانگیخته هستند.
اما کسی حرفی از تدبیر نمی‌زند.

در فضای کسب‌وکار هم مدیرها می‌خواهند تا افرادی با انگیزه بالاتر و چه‌بسا افرادی خودانگیخته را استخدام کنند.
به عبارتی مدیرها انگیزه کارکنان را امری درونی می‌دانند و خود را مسئول آن نمی‌دانند.
ولی به‌جای مدیریت انگیزشی، مدت‌های زیادی است که مدیریت تدبیری بر جهان حاکم است.
در این روش، افرادی به مرتبه مدیریت ارتقاء می‌یابند که در کارها و زمینه‌های دیگری به موفقیت رسیده‌اند.
بسیاری از ایشان، حتی در زمینه مدیریت کوچک‌ترین آموزشی ندیده‌اند.
این تازه مدیرها، مدیرهای بعدی را نیز به همین روش انتخاب و منصوب می‌کنند.

اما تدبیر چیست؟

تدبیر وادار کردن شخص به انجام دادن کاری است که ما می‌خواهیم.
مدیریت تدبیری باعث می‌شود تا کارکنان تحت‌فشار کارشان را انجام دهند.
از آنجایی وادار به انجام کار می‌شوند، احساس خوشایندی نسبت به کار نخواهند داشت.
به بیان بهتر، دل به کار نمی‌دهند.

تدبیر یا اداره امور، کارها را به جریان می‌اندازد ولی به پایان نمی‌رساند.
در مدیریت تدبیری، مدیرها و کارکنان هدف مشترکی ندارند تا در مسیری مشخص برای رسیدن به آن تلاش کنند.
هدف مدیران انجام کارها به‌وسیله وادار کردن کارکنان به انجام آن‌هاست.
هدف کارکنان رهایی از اجبار کارفرما به روش‌های مختلف است.
نشانه‌هایی مانند انتظار به پایان رسیدن ساعت کاری، شادی فرارسیدن تعطیلات یا عدم حضور مدیریت و … بیانگر همین موضوع است.

انگیزه، راه نجات انسان‌ها

انگیزه، ترغیب شخص برای انجام دادن کاری است که خودش می‌خواهد.
با این وصف، کسی که واقعاً بخواهد کاری را انجام دهد، شخصی باانگیزه و خودانگیخته شناخته می‌شود.
شخصی که مایل است کاری را به انجام برساند، نگاهش به ساعت نیست.
حضور مدیر را برای دریافت راهنمایی و رسیدن سریع‌تر به راه‌حل می‌بیند.
در افراد با انگیزه بالا بسیار مشاهده می‌شود که به هنگام خواب، رؤیای کارشان را می‌بینند.

آیا افراد باانگیزه از کارشان لذت می‌برند؟
وقتی متوجه ساعت کار می‌شوند که صدای تلفن اعتراض خانواده‌شان را می‌شوند.
در میهمانی‌ها و تعطیلات هم اگر به کار و مطالعه درباره کار نپردازند، درباره کار صحبت می‌کنند.

اصل درد و لذت:

موجودات زنده به‌طور غریزی از هر چیزی که موجب آزار و درد آن‌ها شود، پرهیز و دوری می‌کنند.
همچنین برای رسیدن به خواسته‌هایشان و لذت بردن از آن‌ها، تلاش فراوانی می‌نمایند.

با نگرشی مثبت، تلاش برای رسیدن به لذت لازمه رسیدن به موفقیت است.
بااین‌حال، اغلب افراد موفق در جهان، به تعادل درستی نسبت به اصل درد و لذت رسیده‌اند.
چه‌بسا، درد محدود خود انضباطی یا انضباط شخصی را برای رسیدن به لذت‌های بلندمدت آینده تحمل می‌کنند.
ایشان می‌دانند چه می‌خواهند و خواستن خود را با تحمل دردهای محدود و کوتاه‌مدت ثابت می‌کنند.

اما افراد ناموفق کارهای مهم و ضروری را به تعویق می‌اندازند.
برای اینکه مبادا آسایش کوچکی که دارند را از دست بدهند، ریسک نمی‌کنند.
خود را در موقعیتی قرار نمی‌دهند که به زحمت بیافتند.
به عبارتی افراد ناموفق بیشتر از آنکه لذت ببرند، مراقب هستند کوچک‌ترین درد نکشند و با کمترین زحمتی مواجه نشوند.

[box type=”custom” bg=”#f7d9f0″ radius=”5″ border=”#a61380″]

تمرین عملی موفقیت:

اگر دو کار برای انجام دادن در دست دارید که یکی خوشایند و دیگری لذت‌بخش است:

  1. همیشه ابتدا، کار خوشایند را انجام دهید.
  2. بعد کار لذت‌بخش را به عنوان پاداش آن کار ناخوشایند اولی، قرار دهید.

[/box]

Read more

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *