تفکر استراتژیک یا برنامه‌ریزی استراتژیک؟

تفکر استراتژیک یا برنامه‌ریزی استراتژیک؟

تفکر استراتژیک یا برنامه‌ریزی استراتژیک؟

تفکر استراتژیک یا برنامه‌ریزی استراتژیک؟

آیا عمر رویکردی به نام «برنامه‌ریزی استراتژیک» به سر آمده و نقش آن به «تفکر استراتژیک» سپرده شده است؟

خیر، این‌گونه نیست: تفکر و برنامه‌ریزی استراتژیک در کنار هم می‌توانند نقش مکمل داشته باشند. در این نگرش، تفکر استراتژیک استراتژی می‌آفریند و برای تبیین و پیاده‌سازی این استراتژی از ابزار و متدولوژی‌های برنامه‌ریزی استراتژیک استفاده می‌شود. مینتزبرگ به عنوان یکی از مؤثرترین کسانی که برنامه‌ریزی استراتژیک را برای دستیابی به استراتژی مورد سؤال قرار داد، در یک نگرش جامع‌تر، نقش برنامه‌ریزان استراتژیک در کنار متفکران استراتژیک را در قالب فعالیت‌هایی نظیر گردآوری و ساماندهی داده‌ها، مشارکت در پیاده‌سازی چشم‌انداز و استراتژی مربوط و همراهی در سایر مراحل کار مورد توجه قرار می‌دهد ولی تأکید می‌کند استراتژی حاصل تفکر استراتژیک است و نه عملیات برنامه‌ریزی.
در یک نگرش تکمیلی دیگر، ملاحظه می‌شود که تفکر استراتژیک یک تصویر بزرگ و یکپارچه (و در عین حال کلی و فاقد دقت) از محیط کسب‌وکار را در ذهن ایجاد می‌کند. در حالی که برنامه‌ریزی استراتژیک با تمرکز بر جزییات کار، داده‌های دقیق برای تبیین و پیاده‌سازی استراتژی را فراهم می‌سازد. تفکر استراتژیک جهت‌گیری مناسب برای سازمان را مشخص می‌کند و برنامه‌ریزی استراتژیک به حرکت سازمان در راستای مشخص‌شده کمک می‌کند. تفکر استراتژیک با سنتز عوامل مؤثر محیطی و درونی، زمینه را برای خلق راهکارهای خلاقانه و بدیع پاسخگویی به نیاز بازار فراهم می‌سازد و برنامه‌ریزی استراتژیک با روش‌های تحلیلی، اهداف استراتژیک را به برنامه‌های بلندمدت و کوتاه‌مدت اجرایی تبدیل و آن را عملیاتی می‌کند. شاید با این نگرش بهتر باشد برنامه‌ریزی استراتژیک، «برنامه استراتژی» تلقی شود و به‌عنوان مجموعه ابزار و متدولوژی‌های لازم برای تحقیق استراتژی (حاصل از تفکر استراتژیک) مورد ملاحظه قرار گیرد. بدین ترتیب ابعاد تحلیلی استراتژی با ابعاد خلاقانه آن پیوند می‌خورد و آمیزه‌ای از علم و هنر استراتژی شکل می‌گیرد. تیم اوشاناسی (T.O’Shannassy) این تلفیق را یک دیالکتیک ذهنی بین تفکر واگرا (سنتز خلاقانه) و تفکر همگرا (فرآیندهای تحلیلی) می‌داند، او می‌گوید: «در عین خلاق بودن، باید خلاقیت را در دنیای واقعی پیاده کرد و در عین بهره‌گیری از قدرت سنتز باید از قدرت تحلیل نیز استفاده کرد». به‌کارگیری تفکر و برنامه‌ریزی استراتژیک راه دستیابی به استراتژی‌های بدیع و خلاقانه در عمل است. این شیوه نگرش، یک چارچوب اصولی را برای پیوند کاربردی تفکر استراتژیک با برنامه‌ریزی استراتژیک فراهم می‌سازد.
کارکرد اصلی استراتژی، خلق مزیت رقابتی است، این کارکرد در محیط پر تحول و غیرقابل‌پیش‌بینی به رویکردهایی متفاوت از گذشته نیاز دارد و تفکر استراتژیک پاسخی به این نیاز است.

برگرفته از کتاب 5 فرمان برای تفکر استراتژیک، نوشته وفا غفاریان و غلامرضا کیانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *