تفکر انتقادی

تفکر انتقادی

تفکر انتقادی

چندین مدرسه، «تفکر انتقادی» را در برنامه درسی خود گنجانده‌اند. تفکر انتقادی، بخش باارزشی از تفکر است، اما این امر به‌تنهایی کافی نیست و مانند همان چرخ جلو سمت چپ اتومبیل است یعنی به خودی خود فوق‌العاده است ولی به‌ تنهایی کافی نیست.
تفکر انتقادی، این عقیده قدیمی را که گروه سه‌ نفری یونانی بنا نهادند، تداوم می‌بخشد. بر اساس این عقیده، تجزیه ‌و تحلیل، داوری و استدلال کافی است. کشف حقیقت کافی است و بقیه چیزها به دنبال آن می‌آیند. کافی است «دروغ» را از خود دور کنید.
واژه‌ی کریتیکال (critical) به معنی نقد، از لغت یونانی کریتیکوس، به معنای قضاوت، گرفته شده است. در حالی که تفکر قضاوت کننده، جایگاه و ارزش خود را داراست، فاقد جنبه‌های زایا، مولد، خلاق و طراح تفکر است که بسیار حیاتی هستند. شش متفکر آموزش‌دیده‌ی عالی، دور میزی نشسته‌اند تا یکی از آنان سخنی سازنده به میان نیاورد، باب گفتگو گشوده نخواهد شد. پس ‌از آن می‌توانند به ‌نقد پیشنهاد بپردازند.
بسیاری از مسائل موجود جهان، بدان سبب باقی ‌مانده‌اند که آموزش ‌و پرورش سنتی، به‌غلط معتقد است که تجزیه‌وتحلیل، داوری و استدلال برای حل این مسائل کافی است.
موفقیت ما در علم و فناوری ناشی از تفکر انتقادی نیست، بلکه زاده نظام «ممکنات» است. این نظام ممکنات در پیشاپیش اطلاعات ما حرکت می‌کند تا فرضیه‌ها و بینش‌هایی را بیافریند. این فرضیه‌ها و بینش‌ها هستند که چارچوبی به ما عرضه می‌کنند تا از طریق آن به اشیا و امور بنگریم و نیز چیزی در اختیار ما می‌گذارد تا کار ما با آن‌ها همسو گردد. البته تفکر انتقادی، نقشی برای ایفاگری دارد؛ زیرا اگر بدانید که از فرضیه‌ی شما انتقاد می‌شود، آنگاه در صدد استحکام بیشتر آن برمی‌آیید؛ اما تخریب انتقادی یک فرضیه، هرگز به ایجاد فرضیه بهتری نمی‌انجامد. این خلاقیت است که فرضیه بهتری را موجب می‌شود.
ما ازلحاظ فرهنگی نیاز شدیدی به در هم شکستن این عقیده سست داریم که تفکر انتقادی را کافی می‌داند. تا زمانی که بر این باوریم، هرگز به جنبه‌های خلاق، سازنده و نوآورانه‌ی تفکر توجه کافی نخواهیم داشت.

برگرفته از کتاب درس‌های درست اندیشیدن، نوشته ادوارد دوبونو

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *