دام هوش

دام هوش

درس‌های درست اندیشیدن

بیست و پنج سال تجربه‌ی کاری در این زمینه، مرا متقاعد کرده است که بسیاری از مردم که خود را بسیار باهوش می‌دانند، الزاماً متفکران خوبی نیستند. آنان در دام هوش گرفتارند. این دام، جنبه‌های بسیاری دارد، اما من فقط به دوتای آن‌ها اشاره می‌کنم: شخص بسیار باهوش می‌تواند درباره‌ی موضوعی عقیده‌ای را بپذیرد و از هوش خود در جهت دفاع از این عقیده استفاده کند. این شخص هرچه باهوش‌تر باشد بهتر می‌تواند از عقیده‌اش دفاع کند. هر چه دفاع از عقیده بهتر باشد، شخص نیاز کمتری به انتخاب‌های دیگر پیدا می‌کند، یا به حرف دیگری گوش می‌دهد. اگر شما خود را محق بدانید، چرا باید این کار را بکنید؟ درنتیجه، بسیاری از ذهن‌های بسیار باهوش در دام فکرهای ضعیف می‌افتند، زیرا قادرند از این فکرها دفاع کنند. جنبه‌ی دوم دام هوش، آن است که شخص با این اندیشه بزرگ می‌شود که خود را از اطرافیانش باهوش‌تر می‌داند (شاید هم این تصور درست باشد)، می‌خواهد بیشترین سود ممکن را از هوش خود ببرد. سریع‌ترین و مطمئن‌ترین راه برای سود بردن از هوش «اثبات اشتباه دیگران» است. یک چنین سیاستی فوراً نتیجه می‌دهد و برتری شما را محرز می‌سازد. سازنده بودن، پاداش کمتری دارد. ممکن است سال‌ها کار لازم باشد تا مؤثر بودن عقیده‌ای آشکار گردد. علاوه بر این، شما ناچارید به شنونده‌ای که خواستار عقیده‌ای شماست، متکی باشید. بنابراین، بدیهی است انتقادی و مخرب بودن، کاربرد بسیار خوشایندتر هوش است. به علاوه تصور باطل غربی که «فکر انتقادی» را کافی می‌داند، وضع را بدتر هم کرده است.

برگرفته از کتاب درس‌های درست اندیشیدن، نوشته ادوارد دوبونو

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *