در جستجوی تعادل

در جستجوی تعادل

در جستجوی تعادل

در جستجوی تعادل

«کسی می‌تواند در این دنیا باشکوه زندگی کند که بداند چگونه کار کند و چگونه دوست بدارد، برای کسی کار کند که او را دوست دارد و کاری را که انجام می‌دهد دوست بدارد.» لئو تولستوی
همه ما دوست داریم هم در کارهایمان و هم در روابطمان موفق باشیم. من سال‌های سال افراد بسیار موفق را مورد مطالعه قرار داده و از آن‌ها راز موفقیتشان را پرسیده‌ام. نتیجه این مصاحبه‌ها که با بیش از سیصد مرد و زن بود بسیار شگفت‌انگیز می‌باشد. کشف کرده‌ام افراد بسیار مؤثر بیش از آنکه افرادی فوق‌العاده باشند، افرادی متعادل می‌باشند.
همه ما افراد پرکاری را می‌شناسیم که سال‌ها سخت کار کرده‌اند، اما پس از مدتی از پای درآمده‌اند. در مقایسه، موفق‌ترین افراد علاقه‌مند می‌باشند که زندگی «کامل» داشته باشند: آن‌ها در عین سخت‌کوشی در کارشان، با خانواده و دوستانشان نیز وقت می‌گذرانند. سؤالی که برای آنان مطرح است این نیست که «چگونه می‌توانم حساب کارم را از خانواده‌ام جدا کنم؟» بلکه این است که «چگونه می‌توانم این دو را با هم تلفیق کنم؟» در درازمدت، این شیوه برخورد به ذخیره انرژی بیشتر، پختگی بیشتر شخصیت و دیدی وسیع‌تر می‌انجامد. دستیابی تمام عواملی که رسیدن به موفقیت را امکان‌پذیر می‌کنند.
دستیابی به تعادل فردی برای همه افراد کار آسانی نیست. من علاوه بر کارم به عنوان یک درمانگر خانواده، هفته‌ای یک‌بار در همایشی سخنرانی می‌کنم. در هر دو جا مردم بارها از من می‌پرسند: «با چه ترفندی کار و خانواده‌ام را می‌توانم توأماً مدیریت کنم؟ هرگز وقت کافی برای هر دو وجود ندارد و زندگی‌ام از اختیار من خارج شده است.» امروزه شصت درصد زنان در خارج از خانه کار می‌کنند که این شامل شصت و شش درصد از مادران نیز می‌شود. در یک نظرخواهی که به تازگی انجام شده است، هشتاد و سه درصد زنان با این نظریه که «زنان به دلیل نیاز کار می‌کنند، در شرایط سختی به سر می‌برند و کسی هم به این موضوع اهمیت نمی‌دهد.» نظر موافق داشتند. در تحقیقی هم که دولت بر روی ۲۵۰ هزار زن انجام داد معلوم شد که «ایجاد تعادل در کار و خانواده» مهم‌ترین مشکل آن‌ها می‌باشد. آن‌ها سعی می‌کنند در روند پیچیده زندگی خودشان به نظم و معنایی دست یابند.
این فقط مشکل زنان نیست. تلاش جهت یافتن راه‌حلی مناسب برای زندگی، مردان را نیز درگیر کرده است. من پس از سخنرانی‌هایم در همایش‌های بازرگانی و شنیدن برخی تفسیرها، بر این امر واقف شدم. مردان ممکن است از مطرح کردن این موضوع در جمع – در حضور سرپرستانشان – هراس داشته باشند، اما در خلوت به من می‌گویند که این سیاست کاهش تعداد کارکنان و افزایش تولید، معجون کشنده‌ای است که داشتن زندگی مستقل از کار را هر روز سخت‌تر و سخت‌تر می‌کند. یانکلویچ پارتنرز می‌گوید نیمی از هزار کارگری که مورد سؤال قرار گرفتند، در مقایسه با دو و یا سه سال پیش کار بیشتری می‌کنند. چهل و دو درصد هم گزارش دادند وقت کمتری را با همسرانشان می‌گذرانند.
اگر مردی مجرد باشد، معمولاً به من خواهد گفت که می‌خواهد ازدواج کند و بالاخره سر و سامانی بگیرد، اما این کار به نظرش غیرممکن می‌رسد. او خواهد گفت: «وضعیت من فعلاً این‌طور است. مرتب به دوستانم می‌گویم که به خاطر کار زیاد نمی‌توانم با آن‌ها باشم. بنابراین چگونه می‌توانم تشکیل خانواده بدهم؟»
در واقع افراد مجرد پرمشغله، بیش از دیگران در معرض تهدید از دست دادن تعادل خود هستند زیرا همان‌طور که خاخام‌ها می‌گویند «کسی که زیاد تنها زندگی کند، عاقبت دیوانه می‌شود». مطمئناً برای احساس خوشبختی لازم نیست حتماً ازدواج کرده باشیم اما باید کسانی را برای دوست داشتن داشته باشیم – دوستان یا خانواده‌ای بزرگ‌تر یا رابطه‌ای عاشقانه. (امیدوارم بخشی از هر سه مورد وجود داشته باشد). با وجود حرف‌های زیادی که درباره برقراری تعادل در خانواده و کار برای گفتن دارم، امیدوارم روابط خانوادگی برای شما به معنای یکی از مهم‌ترین روابط باشد.
در مباحث فعلی «خانواده – کار» خیلی‌ها این امید عبث را دارند که راه‌حلی برای این مشکلات بیابند. برای مثال اخیراً مقاله‌ای در روزنامه فورچون با این عنوان چاپ شده بود: «آیا خانواده شما در کارتان خلل ایجاد می‌کند و یا برعکس؟» و نویسنده معتقد است که پاسخ این سؤال «آری» است. اگر پدر یا مادر فداکاری باشی، در کار پیشرفت زیادی نخواهی کرد و اگر در کارت به سرعت در حال پیشرفت باشی، فرزندان و زندگی خانوادگی‌ات ناگزیر دچار مشکل خواهند شد. نمی‌شود هر دو را با هم داشت.
به هنگام روبرو شدن با چنین گزینش دشواری، تعجبی ندارد اگر شماری از مردم کارشان را ترک کنند و به اورگان یا ورمونت نقل‌مکان کنند، به درآمدی بخور و نمیر قناعت کنند و اوقات «ثمربخش‌تری» با خانواده خود داشته باشند. اما تحقیق من نشان می‌دهد که جهت یافتن راهی متعادل برای زندگی، این نگرش بدبینانه پسندیده نیست. بیشتر ما دوست نداریم کارمان را ترک کنیم. ما کارمان را دوست داریم و می‌خواهیم شرایط سخت کاری، خود، محرکی باشد برای شرکت مؤثرتر ما. موضع کتاب «زندگی متعادل» با توجه به زمان ما تا حدودی اصولی است، به این معنا که می‌توان هم در کار و هم در خانه موفق بود و در حقیقت افرادی که بهترین زندگی خانوادگی و بهترین دوستی‌ها را دارند، در نهایت برترین موقعیت را در کار دارند. بنابراین هدف از نگرش این کتاب نشان دادن راه‌هایی است که به چنین تعادل سالمی بینجامد. فرض بر این است که آیا اصول بنیادی خاصی برای موفقیت وجود دارد که به ما امکان می‌دهد هم در کارمان پیشرفت کنیم و هم به افرادی که دوستشان داریم نزدیک‌تر شویم؟ بنابراین تولستوی کاملاً درست می‌گفت: کسی می‌تواند باشکوه زندگی کند که بداند چگونه کار کند و چگونه دوست بدارد.

[podcast]http://www.modirha.com/wp-content/uploads/2014/12/LifeBalance.mp3[/podcast]

برگرفته از کتاب زندگی متعادل، نوشته آلن لوی مک گینز

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *