زاگ 3 – رویارویی نام‌های تجاری

زاگ 3 – رویارویی نام‌های تجاری

زاگ، چگونه یک نام تجاری متمایز بسازیم؟

در چنین بازاری، مشتریان به بهترین روش ممکن مقابله می‌نمایند و با بستن دریچه‌های ذهنی‌شان در مقابل هر پیام جدید خود را راحت می‌کنند. ولی چه چیزی در ذهنشان می‌ماند؟

در این بین تنها به پیام‌های مفیدتر و جالب‌تر اجازه‌ی ورود می‌دهند و آن‌ها را در ذهن خود ذخیره می‌کنند. به محض اینکه یک چیز در ذهن آن‌ها حک می‌شود، هر نوع تغییری مشکل خواهد شد؛ زیرا در مقابل تغییرات و ورودی‌های جدید مقاومت می‌کند.

همین نکته‌ی ساده، تأثیر بسیار عمیقی بر چگونگی رقابت در دنیای امروز داشته است.

شرکت‌ها برای حفظ موفقیت خود در بازار رقابت، مجبورند همیشه از موانع و سدهای بی‌شماری بگذرند. به عنوان مثال، همزمان با آغاز انقلاب صنعتی، مسئله‌ی مالکیت ابزار تولید اهمیت به سزایی داشت. بدین ترتیب، کارخانه‌ای که دارای ماشین بافندگی بود، معمولاً از تمامی رقبایی که فاقد چنین ابزاری بودند، پیشی می‌گرفت.

هنگامی که بیشتر کارخانه‌ها، صاحب ماشین‌آلات شدند، خود «کارخانه» به یک سد رقابتی مبدل شد؛ یعنی شرکتی برنده بود که مالکیت و توانایی مدیریت یک کارخانه‌ی بزرگ با کارکنان آموزش‌دیده را داشته باشد و بتواند از تسمه‌نقاله، به‌گونه‌ای مؤثر استفاده کند. پس از چندی، شرکت‌های زیادی صاحب کارخانه شدند و مزیت «دسترسی به سرمایه» به عنوان سد رقابتی جدید، میان صاحبان صنعت مطرح شد. در این شرایط، اگر شرکتی می‌توانست سرمایه‌ی خود را با فروش سهام یا به وثیقه گذاشتن کارخانه افزایش دهد، لقب «پیروزمند» این عرصه را به خود اختصاص می‌داد.

با گذشت زمان، شرکت‌های مذکور تلاش کردند که اطلاعات اقتصادی دقیق‌تری به دست آورند؛ زیرا به‌تدریج، «سرمایه هوشی»، جای سرمایه‌ی مالی را گرفت و به عنوان سد رقابتی تازه‌ای شناخته شد. در این دوره، اگر یک شرکت، اختراعی را به ثبت می‌رساند و می‌توانست به طور قانونی از تولید یا شبیه‌سازی محصولات یا خدمات خود توسط دیگر شرکت‌ها جلوگیری کند، برنده بود.

امروزه سد سرمایه‌ی هوشی نیز شکاف برداشته است؛ اختراعات دیروزی، ارزش پیشین خود را از دست داده‌اند. شرکت‌ها در مسابقه‌ی «سرعت نوآوری و اختراع» از یکدیگر پیشی می‌گیرند و هر شرکتی که در این عرصه از دیگران عقب بیفتد، بازنده‌ی میدان رقابت است.

استفاده از مالکیت عقلی گاهی اوقات به جای مفید بودن، ضربه زننده است؛ زیرا رشد چرخه‌ی حیاتی تجارت که باعث شکوفایی است، در برخی مواقع به‌وسیله‌ی مالکیت عقلی دچار کندی و رکود می‌شود.

نمونه‌ی بارز آن شرکت کامپیوتری اپل است که در آغاز کار تصمیم داشت در تولید محصولاتش، روندی محدود را حفظ کند؛ در حالی که مایکروسافت با شیوه‌ی معمول تولید، بازار را تحت سیطره خود درآورد.

در حال حاضر، دوباره در میدان رقابت، ولوله‌ای افتاده است؛ در حالی که برخورداری از سرمایه‌ی هوشی، داشتن پول و بهره‌مندی از کارایی در تولید همچنان اهمیت دارد، ولی سد رقابتی دیگری ساخته شده است. این سد، همان دیواری است که در برابر ازدحام و شلوغی بازار در ذهن مصرف‌کنندگان بنا شده و در تاریخ مناسبات اقتصادی این اولین بار است که یک سد رقابتی مستحکم، نه از سوی صاحبان نام‌های تجاری بلکه، از سوی مصرف‌کنندگان ایجاد و اداره می‌شود؛ به عبارت دیگر، همان فضاهای ذهنی که پیش‌تر در موردشان صحبت شد، محدودیت نام‌های تجاری را تعیین می‌کنند.

 

فهرست

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *