شناخت، اولین گام تفکر استراتژیک

شناخت، اولین گام تفکر استراتژیک

شناخت، اولین گام تفکر استراتژیک

تعریف، ابزاری است که برای توضیح معنای یک چیز به کار می‌رود ولی شناخت مفاهیم پیچیده‌ای مانند تفکر استراتژیک از طریق تعریف، کاری کم اثر است. علت این امر به ابعاد گوناگون و مفاهیم عمیق موضوع بازمی‌گردد. در چنین شرایطی به جای تعریف، بهتر است به تشریح ابعاد موضوع پرداخته شود، هر چند در انتهای کار، تعاریف می‌توانند نمادی مفهومی برای شناخت موضوع باشند. در این نوشته ماهیت، ویژگی‌ها و کارکردهای تفکر استراتژیک تشریح و تلاش می‌شود تا زمینه شناخت صحیح و تا حد امکان جامع این رویکرد فراهم شود.

StrategicThinking_1

 

از دیدگاه ماهوی «تفکر استراتژیک» یک بصیرت و فهم است. این بصیرت کمک می‌کند تا انسان تشخیص دهد کدام‌یک از عوامل در دستیابی به موفقیت مؤثر است و کدام‌یک نیست. بدون این تشخیص، صرف منابع هیچ ثمری را در موفقیت سازمان نخواهد داشت. منابع سازمان (اعم از منابع انسانی، منابع مالی، منابع تکنولوژیک و …) تنها در صورتی در چرخه کسب‌وکار و دستیابی به موفقیت تأثیرگذارند که بر مبنای این تشخیص بکار گرفته شوند. کن‌ایچی اومی در کتاب «تفکر یک استراتژیست» می‌نویسد: «اگر موضوعات اساسی را تشخیص ندهید، هر چند که به خود و کارمندانتان فشار روحی و فیزیکی تحمیل کنید، نتیجه‌ای جز سردرگمی و شکست حاصل نخواهد شد». مدیریت یک سازمان در فقدان تشخیص عوامل مؤثر در موفقیت، به رانندگی خوب در یک جاده اشتباه قابل تشبیه است. در چنین شرایطی تلاش برای حرکت سریع‌تر به دوری بیشتر از هدف می‌انجامد و نتیجه‌ای جز اتلاف منابع در بر نخواهد داشت. در محیط کسب‌وکار صرفاً عواملی موفقیت ساز هستند که در خلق ارزش برای مشتری نقش کلیدی داشته باشند. تشخیص عوامل ایجاد ارزش برای مشتری حاصل بصیرت و فهم استراتژیک است. منظور از عوامل ایجاد ارزش برای مشتری، مفاهیم کلی و کلیشه‌ای مانند کیفیت بالاتر، قیمت پایین‌تر و خدمات بهتر نیست. شرکت خودروسازی رولزرویس که در کیفیت سرآمد خودروسازهای جهان بود، در تشخیص نادرست عوامل ارزش ساز از دید مشتری، مزیت رقابتی خود را از دست داد و سرانجام ورشکست شد.
تفکر استراتژیک کمک می‌کند تا عوامل متعدد کسب‌وکار بر مبنای میزان تأثیرگذاری در «خلق ارزش برای مشتری» رده‌بندی شوند و منابع سازمان صرفاً بر روی عوامل اصلی تأثیرگذار متمرکز گردد. در یک بیمارستان خصوصی که علی‌رغم تلاش زیاد برای ارتقاء سطح خدمات درمانی، مورد بی‌مهری و عدم رضایت مشتریان خاص قرار می‌گرفت، مشخص شد، آنچه در خلق ارزش برای «مشتریان ویژه» اهمیت دارد احساس تشخّص و ویژه بودن است و نه صرفاً خدمات خوب درمانی!
عوامل ارزش‌آفرین برای مشتری، علی‌رغم اهمیت بالایی که در ایجاد مزیت رقابتی برای سازمان دارند ناپایدارند و با تحول شرایط تغییر می‌کنند. در شرایطی که عوامل مزیت ساز رقابتی سریعاً در تحول هستند تنها مزیت رقابتی پایدار، فهم و بصیرت نسبت به تشخیص مستمر این عوامل است. این امر وجود تفکر استراتژیک در سازمان‌های امروزی را حیاتی می‌سازد. ویکتور تن، مدیرعامل گروه مشاورین استراتژیک در این خصوص می‌گوید: «تفکر استراتژیک یقیناً یک مهارت حیاتی در هزاره جدید است. مهارتی که لازمه توانمندسازی سازمان برای بقاء و رشد در محیط به شدت رقابتی امروز است.»
حاصل تفکر استراتژیک ساختاری از معانی است. این ساختار مبنای تصمیم‌گیری‌های روزانه تا جهت‌گیری‌های اساسی سازمان قرار می‌گیرد. معانی حاصل از تفکر استراتژیک در قالب سیاست، خط‌مشی و قواعد ساده و در عین حال عمیقی ظاهر شده و چگونگی تصمیم‌گیری و گزینش‌های سازمان را تعیین می‌کنند. شرکت مشاورین بین (Bain) ادراک خود از عوامل رضایت آفرین برای مشتری را در قالب عبارت «ما متعهد به حصول نتیجه برای مشتریان خود هستیم» بیان می‌کند. این عبارت به ظاهر ساده ولی عمیق، تمامی رفتارهای این شرکت را تحت تأثیر قرار داده و با خلق بالاترین ارزش برای مشتری، «بین» را از رقبای او متمایز می‌سازد. شرکت اسباب‌بازی لگو (LEGO) نیز به شکل مشابهی بر «محتوای آموزشی در همه فرآورده‌های خود» به عنوان وجه تمایز از رقبا و عامل ارزش‌آفرین برای مشتری تأکید استراتژیک دارد. این ساختار معانی برای مدیران الگوی ذهنی می‌سازد.
شکل‌گیری الگوی ذهنی بر اساس تفکر استراتژیک، بصیرت و فهم نسبت به عوامل ارزش‌آفرین در کسب‌وکار را زیربنای رفتار تصمیم‌گیری مدیران قرار می‌دهد و بدین ترتیب سازمان در راستای یک چشم‌انداز صحیح جهت‌گیری و حرکت می‌کند.

 

StrategicThinking_2

علاوه بر ماهیت، ویژگی‌های تفکر استراتژیک نیز با برنامه‌ریزی استراتژیک متفاوت هستند. مهم‌ترین ویژگی تفکر استراتژیک، نگرش تمام نگر (Holistic Approach) به فضای کسب‌وکار است. این نوع نگرش، بدون اینکه سیستم کسب‌وکار را در قالب الگوهای تحلیلی ساده شده خلاصه کند، یک تصویر کلی از کسب‌وکار در ذهن ایجاد می‌نماید. هرچند این تصویر کلی، غیردقیق و در برخی موارد حتی غیرقابل بیان است ولی مفاهیم آن در قالب یک ساختار مفهومی، زیربنای تشخیص و تصمیم‌گیری‌های سازمانی قرار می‌گیرند و از این طریق سازمان را در مسیر صحیح هدایت می‌کنند. در شرایط پیچیده با تغییرات غیرخطی که قضاوت بر مبنای الگوهای ساده شده می‌تواند گمراه‌کننده باشد، تکیه بر نمای کاملی از موضوع (هر چند غیردقیق باشد) مؤثرتر خواهد بود. جین لیدکا این ویژگی تفکر استراتژیک را نمای یکپارچه کسب‌وکار می‌نامد و آن را به صورت یک الگوی ذهنی کامل از نظام خلق ارزش برای مشتری تعریف می‌نماید.
ویژگی مهم دیگر تفکر استراتژیک، «یادگیری دو حلقه‌ای» آن است. در رویکردهای معمول، یادگیری سازمانی با بهره‌گیری از نظام بازخور و در چارچوب قواعد حاکم حاصل می‌شود، در تفکر استراتژیک خود قواعد نیز در یک چرخه یادگیری تکامل پیدا می‌کند (حلقه بازخور دوم). این ویژگی تفکر استراتژیک اثربخشی آن را در تحولات عمیق محیطی (قواعد) حفظ می‌کند. در یادگیری با یک حلقه بازخور، قواعد و چارچوب فکری حفظ و به بهینگی سیستم پرداخته می‌شود (برای مثال روش‌ها و تکنیک‌های بهبود و مستمر آلودگی موتورهای بنزینی خودرو)، ولی یادگیری با دو حلقه بازخور دستگاه فکری را تغییر داده و قواعدی را عرضه می‌کند که در آن مسئله به نحو بسیار مؤثرتری پاسخگویی می‌شود (مانند ابداع موتورهای هیدروژنی خودرو با آلودگی صفر). این تغییر پارادایم به همراه خود فرصت‌های جدید را به همراه داشته و مولد استراتژی‌های تحول‌آفرین و اثربخش است.
بعد سوم در شناخت تفکر استراتژیک توضیح کارکردهای آن است. کارکرد اصلی تفکر استراتژیک خلق چشم‌انداز است. با این دیدگاه در یک سازمان، استراتژیست‌ها چشم‌انداز خلق می‌کنند و نه برنامه‌ریزان. چشم‌انداز سمت‌وسوی مطلوب حرکت سازمان را مشخص می‌کند و به حرکت سازمان جهت می‌بخشد. استراتژی در راستای چشم‌انداز شکل می‌گیرد و (در صورت اثربخشی) سازمان را به سوی آن به حرکت درمی‌آورد.
سه عامل اساسی در خلق چشم‌انداز اثربخش نقش ایفا می‌کنند:

  • اول شناخت واقعیت‌های بازار (قواعد بازی) و درک ویژگی‌های جدید آن (زودتر از دیگران)
  • دوم درک جهش‌ها و ناپیوستگی‌ها در رفتار بازار
  • سوم خلق راه‌کارهای بدیع و خلاقانه در پاسخگویی به این شناخت.

چشم‌انداز از سنتز عوامل مؤثر در کسب‌وکار و خلق چگونگی پاسخگویی به آن‌ها شکل می‌گیرد.
چشم‌انداز راه دستیابی به مزیت‌های رقابتی را نشان می‌دهد و سازمان را قادر می‌سازد تا در مقابل تحولات و پدیده‌های نوظهور به درستی عمل نماید. در ایجاد چشم‌انداز بیش از داده‌های سخت و کمی، داده‌های نرم و کیفی نقش داشته و ایده‌های خلاقانه، فهم و بصیرت از محیط کسب‌وکار و قابلیت‌های ادراکی درون‌مایه‌های اصلی کار هستند.
چشم‌انداز علاوه بر راستای حرکت، انگیزه حرکت نیز ایجاد می‌کند. تعهد کارکنان سازمان به یک چشم‌انداز حقیقی و استراتژی مرتبط با آن، از جاذبه «حقیقت» سرچشمه می‌گیرد. آنتونی سن اگزوپری می‌گوید: «اگر می‌خواهید کشتی بسازید لازم نیست مردم را فراخوان کنید، چوب گرد آورید و برای هرکس وظیفه‌ای مشخص سازید. کافی است به آن‌ها عظمت دریا را نشان دهید.» بدین ترتیب چشم‌انداز به صورت یک آرمان مشترک، سازمان را یکپارچه و «هم انگیزه» می‌سازد.
این تعهد و انگیزه به مرزهای سازمان محدود نمی‌شود: یک چشم‌انداز حقیقی زنجیره تأمین (تأمین‌کنندگان، همکاران، توزیع‌کنندگان و …) را در جهت خلق ارزش‌های مجذوب‌کننده به حرکت درمی‌آورد و با استراتژی سازمان همگام می‌سازد.
حاصل کار خلق بالاترین ارزش برای مشتری، مزیت رقابتی برای سازمان و تمایز از رقبا است.

 

StrategicThinking_3

 

تفکر استراتژیک در مقابل رویکردهای غیراستراتژیک، رفتار متفاوتی را بر سازمان حاکم می‌کند. در این رفتار منابع سازمان بر فعالیت‌های ارزش‌آفرین متمرکز شده و از پرداختن به همه امور اجتناب می‌شود. این ویژگی چنانچه بر شناخت بازار و تشخیص صحیح عواملی که برای مشتری ارزش می‌آفرینند متکی باشد، برای سازمان مزیت رقابتی خلق می‌کند و منافع کثیری را نصیب آن می‌سازد.
رفتار حاصل از تفکر استراتژیک، سازمان را تمایز گرا و دنباله‌روی از دیگران را از مجموعه ارزش‌های آن خارج می‌سازد. روحیه و جسارت پرداختن به مفاهیم، محصولات و شیوه‌های جدید کسب‌وکار و پذیرفتن ریسک «رفتن راه نرفته» یکی از نشانه‌های تفکر استراتژیک است. این رفتار به جای تقلید از دیگران، با هدف خلق ارزش‌های منحصربه‌فرد برای مشتری تلاش می‌کند.

 

StrategicThinking_4

 

شرکت KLM تفکر استراتژیک را با عبارت تلفیق فعالیت‌هایی که در کنار هم برای بازار ارزش و برای سازمان مزیت رقابتی می‌آفریند تعریف می‌کند. گری هامل آن را با عبارت معماری هنرمندانه استراتژی بر مبنای خلاقیت، کشف و فهم ناپیوستگی کسب‌وکار معرفی می‌کند. هر یک از این تعاریف برخی از خصوصیات ماهوی، ویژگی‌ها و کارکردهای تفکر استراتژیک را ارائه می‌کنند بدون اینکه قادر باشند تمامی ابعاد این رویکرد عمیق و کم شناخته را متصور سازند. باید پذیرفت تفکر استراتژیک این‌گونه است، رویکردی با همه سایه‌روشن‌هایش.

 

برگرفته از کتاب 5 فرمان برای تفکر استراتژیک، نوشته وفا غفاریان و غلامرضا کیانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *