شکل گیری عادت های ذهنی

شکل گیری عادت های ذهنی

ما دراین بحث که افراد خاص چگونه ممتاز می شوند، عادت های آنها را به زیر مجموعه هایی تقسیم می کنیم، و به جزییات با دیدی مو شکافانه می نگریم. در این رابطه سوالات ذیل را مطرح می کنیم:

  • باور های مردان و زنان موفق چیست، و مجموع ارزش های آنها چه تفاوتی با آن دسته افرادی دارد که در باتلاق پیش پا افتادگی اسیر شده اند؟
  • آیا نوع خاصی از شخصیت در کار، و نوعی دیگر در عشق عامل موفقیت است؟
  • چه عنصری در شخصیت افراد موفق تثبیت شده است؟
  • آنها این همه انرژی را از کجا می آورند؟
  • آنها چگونه با به خود مشکوک بودنشان برخورد می کنند؟
  • آنها چگونه کارهای خود را برنامه ریزی می کنندو وقتی نقصی درآن برنامه پیش می آیدبه چه طریق به رفع نواقص کل برنامه می پردازند؟
  • آنها با چه معیارهایی تشخیص می دهند که برنامه های زمان بندی شده شان درست در حال اجرا است؟
  • آنها چگونه اصول موفقیت را به فرزندان، به کارکنان شرکت، و یا به شاگردان خود در کلاس منتقل می کنند؟
  • ازدواج آنها چه نقشی در کارشان دارد و هر روز از چه تکنیک هایی برای ایجاد تعادل بین کار و بچه هایشان بهره می گیرند؟

                                                                               پیشگفتار

موفقیت در اکثر کارها اصولاً چندان شاق نیست. من وقتی به آن دسته از مراجعین خود که در رسیدن به اهدافشان ناموفق اند و نمی توانند سر رشته زندگی خود را به دست بگیرند می نگرم، می بینم که آنها مرتکب اشتباهات زیادی نشده اند بلکه فقط همان چند اشتباهی را که مرتکب شده اند باز هم تکرار کرده اند.

از سوی دیگر، وقتی عادات ذهنی افراد فوق العاده موثر را بررسی می کنم، روشن میشود که برای رسیدن به یک زندگی کاملاً متناسب و متعادل الزاماً نباید کاندیدای جایزه نوبل بود. کافی است قواعد دستیابی به موفقیت های گوناگون را چنان ملکه ذهنتان کنید که در مبانی بی نقص عمل کنید.

احمقانه است اگر بگوییم ذکاوت و شانس در کیفیت موفقیت و تعادلی که ما در قرن بیست ویکم در زندگی خود ایجاد می کنیم هیچ نقشی ندارند. اکثر ما در مقاطع خاصی از زندگی خود فقط به صرف یک عامل، نه بیشتر و نه کمتر، به دلیل حضور در زمان و مکان مناسب موقعیت خاصی یافته ایم و همین ضامن پیشرفت ما شده است. اما به قول جان بسلر ، کارگزار اجرایی،« اگر از من خواسته شود به عوامل موفقیت امتیاز بدهم، ده درصد به شانس، بیست درصد به هوش و ذکاوت، و هفتاد درصد بقیه را به دیگر خصوصیاتی میدهم که به آسانی نمی توان آنها را توضیح داد.»

درمورد آن سی درصد اولی کار زیادی نمی شود انجام داد، اما در مورد هفتاد درصد بقیه کارهای زیادی می توان انجام داد. در فصل های بعد به بررسی آن هفتاد درصد می پردازیم.

برگرفته از کتاب زندگی متعادل، نوشته الن لوی مک گینز

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *