نیاز اصلی کسب‌وکار

نیاز اصلی کسب‌وکار

نیاز اصلی کسب‌وکار

نیاز اصلی کسب‌وکار

اغلب صفحاتی که در کتاب پیشنهاد رد نشدنی خواهید دید در واقع بر روی مسئله نیاز اصلی کسب‌وکار معطوف شده‌اند. می‌توان این مسئله را بسط داد و اظهار نمود که این کتاب به نیاز اصلی‌تان در هر موردی از زندگی توجه دارد، اما در حال حاضر و در این کتاب کسب‌وکار می‌تواند استعاره خوبی برای نشان دادن نیازهای زندگی باشد.
می‌خواهم یک شیوه‌ی فوق‌العاده کارآمد از بازاریابی را به شما نشان دهم که قلب و ذهن مشتری‌های احتمالی‌تان را تسخیر می‌کند و آن‌ها را آماده می‌سازد تا بلافاصله نسبت به خرید محصولات، خدمات و ایده‌های شما اقدام کنند.
این مفهوم یک نقشه آغاز کاملاً روشن و شفاف در اختیارتان می‌گذارد تا از طریق آن بتوانید راه خود را در منجلابی از روندها و تئوری‌های کسب‌وکاری مختلف پیدا کنید.
پس اجازه بدهید به سراغ این مسئله برویم. نیاز اصلی یک کسب‌وکار چیست؟
پاسخ کاملاً ساده است. کمی درباره‌اش فکر کنید.
اگر بخواهید در این جهان به کسب‌وکار بپردازید، مهم‌ترین چیزی که نیاز دارید چیست؟ منظورم چیزی است که بدون آن به‌هیچ‌وجه نمی‌توانید کار کنید.
آن چیز، کارت ویزیت نیست.
دفتر کار هم نیست.
نه آقای متخصص، کامپیوترتان هم نیست.
بگذارید خیالتان را راحت کنم. این چیز اصلاً یک محصول نیست.
هسته اصلی تمام کسب‌وکارها به زمانی برمی‌گردد که انسان‌ها برای اولین بار با هم تعاملاتی ابتدایی برقرار کردند. زمانی که مردان غارنشین پوست پشمی یک ماموت را با گرز یا نیزه تعویض می‌کردند.
می‌توان گفت تمام کسب‌وکارهایی که از ابتدای پیدایش بشر تاکنون شکل گرفته‌اند، بر پایه یک چیز اصلی و اساسی بوده‌اند.
یک پیشنهاد.
یا یک در ازای.
این در ازای آن.
تو پشت مرا بخاران، من هم پشت تو را می‌خارانم.
بستنی‌فروش چه چیزی پیشنهاد می‌دهد؟ تو به من پول بده. من به تو طراوت و سرحالی می‌دهم.
یک بانک دار چه پیشنهادی می‌دهد؟ به من اجازه بده پول تو را قرض کنم، من هم به تو سود پرداخت می‌کنم.
دولت چه چیزی پیشنهاد می‌کند؟ شما به ما مالیات بدهید، ما هم از شما محافظت می‌کنیم.
بیمارستان‌ها، خیاط‌ها و فال‌گیرها چه کار می‌کنند؟
همه آن‌ها پیشنهادهایی را ارائه می‌دهند.
در واقع وقتی پیشنهادی وجود نداشته باشد، کسب‌وکار انجام نمی‌شود، حتی آغاز هم نمی‌شود.
پس نیاز اصلی کسب‌وکار این است: ارائه یک پیشنهاد.
بعضی از افراد می‌گویند من همه چیز را خیلی ساده در نظر می‌گیرم. آن‌ها ممکن است بگویند من به ارزش روابط عمومی، سایه‌روشن‌های بازاریابی، نظرسنجی‌ها و گروه‌های تمرکز، توجهی ندارم. آن‌ها ممکن است بگویند: «تو باید سر و صدای جلز و ولز کردن را بفروشی، نه استیک را.»
خب، در واقع برای فروش جلز و ولز بدون استیک، یک لغت وجود دارد که آن را توصیف می‌کند که عبارت است از کلاه‌برداری و نقشه کشیدن.
اگر به مسائل اصلی موردنظر خریداران توجه نکنید، تمام ظرافت‌ها و نکته‌سنجی‌های بازاریابی و فروش جهان هم نمی‌توانند به درد یک خریدار پشیمان و عصبانی بخورند و مشکل او را رفع کنند. اما از سوی دیگر اگر به این مسائل توجه کنید فقط یک فروش ساده را به انجام نرسانده‌اید، بلکه یک مشتری دائمی برای خودتان به وجود آورده‌اید.
این مسائل اصلی در واقع همان چیزهایی هستند که من آن‌ها را در قالب چهار سؤال اساسی بیان کرده‌ام.

[podcast]http://www.modirha.com/wp-content/uploads/2014/12/business-main-wants.mp3[/podcast]

برگرفته از کتاب پیشنهاد رد نشدنی، نوشته مارک جوینر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *