همانی که می‌خواستم – ۲

همانی که می‌خواستم – ۲

بابای پولدار بابای بی‌پول

بانکدار سر جایش وول خورد و گفت: «من توی دانشگاه واحد حسابداری رو گذروندم ولی هیچ‌وقت فکر نکردم چطوری می‌شه از اون توی زندگی عادی استفاده کرد. حالا می‌فهمم که باید خودمو از چرخه بازی «من بدو آهو بدو» بکشم بیرون.»
از همیشه بیشتر حرف دخترم مرا متحیر کرد. گفت: «این آموزش برای من خیلی خوشایند بود و درباره نقش پول و سرمایه‌گذاری، خیلی چیزها یاد گرفتم. حالا می‌دونم باید رشته‌ای رو انتخاب کنم که واقعاً می‌تونم از پسش بربیام، نه اینکه به خاطر شغل پردرآمد و حقوق بالا به سراغش برم. اگه هدف این بازی رو درست فهمیده باشم، با نهایت آزادی، رشته‌ای رو که دلم می‌خواد می‌خونم و دنبال رشته‌ای نمی‌رم که شرکت‌های گوناگون می‌پسندن و براش پول خوبی می‌دن: اگه این نکته رو خوب بفهمم، دیگه نگران امنیت شغلی و حقوق بازنشستگی نیستم، در حالیکه می‌بینم اغلب همکلاسی‌های من دنبال همچین چیزایی هستن.»
بعد از آزمون، وقت نداشتم بمانم و با رابرت درباره طرحش صحبت کنم، اما با هم قرار گذاشتیم که بعداً همدیگر را ببینیم. من می‌دانستم که او می‌خواهد این آزمون را روی افراد دیگری هم انجام بدهد و به آن‌ها کمک کند که درباره پول، اطلاعات بیشتری به دست بیاورند و بسیار علاقه‌مند بودم که درباره طرح او نکات بیشتری را بیاموزم.
هفته بعد من و شوهرم، رابرت و همسرش را برای شام دعوت کردیم. هر چند این اولین باری بود که دور هم جمع می‌شدیم، اما حس می‌کردم سال‌های سال است همدیگر را می‌شناسیم. ما متوجه شدیم که با هم نقطه‌نظرهای مشترک زیادی داریم. ما درباره همه چیز، از بازی و ورزش گرفته تا رستوران و مسائل مالی و اقتصادی و دنیای متحول و متغیر حرف زدیم. بعد درباره این موضوع صحبت کردیم که چقدر حقوق بازنشستگی آمریکایی‌ها کم و در واقع، هیچ است و بیمه‌های خدمات درمانی هم تعریفی ندارند. از خودمان می‌پرسیدیم که آیا فرزندان ما باید تاوان حقوق بازنشستگی ۷۵ میلیون آدم پراولادی را که در فاصله زمانی کوتاهی، بچه‌های زیادی به دنیا می‌آورند و معضل انفجار جمعیت را به وجود می‌آورند، بپردازند؟ ما به این مسئله فکر کردیم که چقدر اتکای به حقوق بازنشستگی کار خطرناکی است.
مهم‌ترین نگرانی رابرت، افزایش فاصله غنی و فقیر در آمریکا و سراسر دنیا بود. او به عنوان یک مدیر و سرمایه‌گذار خودساخته، به همه کشورها سفر کرده و سرمایه‌گذاری‌هایش را به شکلی تنظیم کرده بود که توانسته بود در ۴۷ سالگی بازنشسته شود. او هم نگرانی‌هایی شبیه به آنچه که من درباره فرزندانم احساس می‌کردم، داشت. او می‌دانست که دنیا در حال تغییر و تحول است، اما شیوه‌های تربیتی، متناسب با این تحولات، تغییر نکرده‌اند. به اعتقاد او، کودکان ما سال‌های سال در یک نظام آموزشی کهنه و از کار افتاده، وقتشان را برای یادگیری موضوعاتی تلف می‌کنند که در زندگی آینده‌شان نقشی ندارد و به کارشان نمی‌آید. در واقع، آن‌ها را برای زندگی در دنیایی آماده می‌کنیم که وجود خارجی ندارد. او معتقد است امروزه بدترین نصیحتی که می‌شود به یک کودک کرد این است که به او بگوییم به مدرسه برود، نمره‌های خوبی بگیرد و دنبال شغل مطمئنی باشد. او می‌گوید: «این نصیحت، قدیمی شده و به هیچ دردی نمی‌خوره. اگه شما هم می‌تونستین مثل من اوضاع آسیا، اروپا و آمریکای جنوبی رو ببینین، نگران می‌شدین.»
رابرت معتقد است که اگر ما قصد داریم برای فرزندانمان آینده مالی امنی را فراهم کنیم، نباید از آن‌ها توقع داشته باشیم همان قوانین کهنه قدیمی را به کار بگیرند، چون این کار حقیقتاً خطرناک است.
از او پرسیدم منظورش چیست که می‌گوید قوانین قدیمی، کهنه و از کار افتاده هستند؟ او جواب داد: «قوانین آدم‌هایی شبیه به من با قوانینی که شما طبق اونا عمل می‌کنین، فرق می‌کنه. وقتی شرکت یا مؤسسه‌ای دست به تعدیل نیرو می‌زنه، چی پیش می‌آد؟»
من گفتم: «عده زیادی بیکار می‌شن. خانواده‌ها لطمه می‌خورن و نرخ بیکاری بالا می‌ره.»
«بله ولی وضع خود اون شرکت چی می‌شه؟ مخصوصاً اگه توی بازار بورس باشه.»
گفتم: «معمولاً وقتی اعلام می‌شه که شرکتی دست به تعدیل نیرو زده، قیمت سهام اون شرکت بالا می‌ره. بازار دوست داره که یک شرکت یا مؤسسه هزینه‌های ناشی از حقوق پرسنل رو کم کنه، چه این کار رو از طریق مکانیزه کردن دستگاه‌ها و چه از طریق تعدیل نیرو انجام بده.»
او گفت: «درسته. وقتی قیمت سهام بالا می‌ره، آدم‌هایی مثل من، یعنی سهامدارها، پولدارتر می‌شن. بخاطر همین می‌گم که قوانین من با قوانین شما فرق می‌کنه. کارمندها ضرر می‌کنن، در حالی که سهامدارها و سرمایه‌دارها، پولدار می‌شن.»
رابرت درباره تفاوت کارگر و کارفرما، توضیحات جالبی داد و گفت چه فرقی بین به دست گرفتن سرنوشت خود با سپردن آن به دست دیگران وجود دارد. گفتم:
«اغلب مردم نمی‌تونن علت ایجاد این مشکل رو بفهمن و به اعتقاد اونا، این وضع ابداً عادلانه نیست.»
او گفت: «بسیار ابلهانه است که به بچه‌ای بگیم خوب درس بخون و خیال کنیم نظام آموزشی ما می‌تونه بچه‌هامونو برای رویارویی با دنیایی که بعد از اتمام تحصیل با اون روبرو می‌شن، آماده کنه. بچه‌ها نیاز دارن آموزش‌های بهتری ببینن، یک آموزش کاملاً متفاوت که توی اون بشه قوانین مختلف دنیا رو شناخت. توی دنیا دو جور قانون پولی داریم. یکی قانونی که پولدارها به اون معتقدن و در همون مسیر بهش عمل می‌کنن و قانون دیگه، اونی که ۹۵ درصد مردم بهش معتقدن و اونارو توی مدرسه و خونه یاد گرفتن. به همین دلیل می‌گم گفتن این جمله به بچه‌ها که برو درس بخون و شغل مناسب گیر بیار، کار خطرناکیه. بچه‌های امروز به تعلیم و تربیت دقیق‌تر و پیچیده‌تری نیاز دارن که نظام فعلی آموزشی جوابگوی اونا نیست و برای بچه‌ها فایده‌ای نداره. برای من ابداً مهم نیست که مسئولین آموزشی چند تا کامپیوتر توی کلاس‌ها می‌ذارن یا هزینه‌های آموزشی رو چقدر زیاد می‌کنن. مسئله اینه که نظام آموزشی، نمی‌تونه چیزی رو به بچه‌ها یاد بده که خودش از اون خبری نداره.»
بنابراین یک پدر و مادر چطور می‌توانند به فرزندان خود چیزهایی را آموزش بدهند که مدرسه‌ها آموزش نمی‌دهند؟ چطور می‌شود به یک کودک، حسابداری یاد داد؟ آیا بچه‌ها از این درس خسته نمی‌شوند؟ یک پدر یا مادر چطور می‌توانند روش‌های سرمایه‌گذاری را به فرزندان خود بیاموزند، در حالی که خودشان اهل خطر کردن نیستند؟ من دارم به این نتیجه می‌رسم به جای این که به فرزندم یاد بدهم که دنبال یک حرفه امن باشد و با احتیاط عمل کند، بهتر است هوشیارانه عمل کند.
از رابرت پرسیدم: «تو چطور به یک بچه درباره پول و چیزهای دیگه‌ای که درباره شون صحبت کردیم آموزش می‌دی؟ و در حالی که پدر و مادرها خودشون پول رو نمی‌شناسن، چطور می‌تونیم این کار رو یادشون بدیم؟»
رابرت گفت: «من در این باره یه کتاب نوشتم.»
پرسیدم: «کتابت کو؟»
گفت: «توی کامپیوتره. سال‌های ساله که اونجا به شکل یادداشت‌های پراکنده مونده. گاهی یه چیزایی بهش اضافه کردم ولی هیچ وقت فرصت نداشتم اونا رو جمع و جور کنم… یک بار بعد از این که کتاب قبلیم، پرفروش‌ترین کتاب سال شد، شروع به نوشتن کردم ولی تا به حال موفق نشدم تمومش کنم و هنوز هم نامرتب و پراکنده هست.»

برگرفته از کتاب بابای پولدار بابای بی پول، نشوته رابرت کیوساکی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *