همانی که می‌خواستم – ۳

همانی که می‌خواستم – ۳

بابای پولدار بابای بی‌پول

واقعاً هم یادداشت‌های او پراکنده بودند. من بعد از خواندن این یادداشت‌ها متوجه شدم که کتاب بسیار سودمندی است و در این زمانه متغیر و متحول، باید در اختیار همه قرار بگیرد. با رابرت به توافق رسیدیم که کتاب، مرتب و چاپ شود.
از او پرسیدم که به نظر او یک کودک چقدر باید اطلاعات مالی داشته باشد و رابرت جواب داد که به خود آن کودک بستگی دارد و یادآوری کرد که خودش در سنین پایین تصمیم گرفته بود پولدار شود و از بخت خوش، پدرخوانده پولداری داشته که دلش می‌خواسته در این راه به او کمک کند. به اعتقاد او، آموزش پایه موفقیت است و به همان اندازه که مهارت‌های تحصیلی برای انسان ضرورت دارند، مهارت‌های مالی و اقتصادی هم مهم هستند.
در این کتاب، ما داستان دو پدر رابرت را می‌خوانیم که یکی پولدار و دیگری فقیر بوده و هر دو مهارت‌های او را در زندگی به او آموزش داده‌اند. تفاوت بین این دو پدر، چشم‌انداز مهمی را پیش روی ما می‌گشاید. این کتاب را من گردآوری، ویرایش و چاپ کردم و توصیه‌ام به خوانندگان این است که آنچه را که در مدارس و کتاب‌های درسی یاد گرفته‌اند، کنار بگذارند و همه فکرشان را متوجه نظرات رابرت کنند. هر چند بسیاری از آرای او با اصول اولیه پذیرفته شده حسابداری دنیای امروز در تناقض هستند، اما در عین حال به ما این امکان را می‌دهند که بتوانیم با روشن‌بینی کافی، روش سرمایه‌گذاران واقعی و موفق را تجزیه و تحلیل کنیم و به هنگام تصمیم‌گیری، آن‌ها را به کار ببریم.
ما پدر و مادرها، رفتارهایمان حاصل عادات فرهنگی‌مان است و به همین دلیل غالباً به فرزندان خود می‌گوییم به مدرسه بروند و حسابی درس بخوانند و نمرات خوب بگیرند. درگذشته، این روش درست بود. موقعی که با رابرت آشنا شدم، واقعاً از شنیدن عقایدش یکی خوردم. او که زیردست دو پدر بزرگ شده بود، دائماً این احساس را داشت که دارد برای رسیدن به دو هدف تلاش می‌کند. پدر تحصیل‌کرده‌اش دائماً به او می‌گفت که درس بخواند و در شرکتی استخدام شود و پدر پولدارش توصیه می‌کرد خودش شرکت بزند. برای هر دو کار، باید تحصیلات بالا می‌داشتی، اما رشته‌های تحصیلی این دو کاملاً فرق می‌کرد. پدر تحصیل‌کرده رابرت، دائماً او را تشویق می‌کرد که آدم باهوشی باشد، اما پدر پولدارش می‌گفت باید یاد بگیرد که آدم‌های باهوش را به استخدام خود درآورد.
دو تا پدر داشتن، رابرت را حسابی به دردسر انداخت. پدر واقعی‌اش، رئیس آموزش‌وپرورش ایالت هاوایی بود. رابرت شانزده ساله بود که پدرش به او هشدار داد که اگر درست درس نخواند، شغل خوبی به دست نخواهد آورد. البته این هشدار چندان بر او کارگر نبود. انگار از همان اول می‌دانست که قرار است صاحب چند شرکت شود و هرگز کارمند شرکتی نخواهد شد. در واقع اگر مشاور عاقل و مدیر دبیرستانش نبود، شاید او هیچ‌وقت به کالج نمی‌رفت. رابرت خودش این حرف را قبول دارد که می‌خواست هرچه زودتر پولدار شود، اما با راهنمایی‌های او فهمید که تحصیلات دانشگاهی هم ضروری است.
صادقانه می‌گویم که آرای رابرت در این کتاب برای اغلب پدر و مادرهای امروزی، زیربنایی و رسیدن به آن‌ها واقعاً دشوار است. بعضی از پدر و مادرها حتی فرصت نمی‌کنند بچه‌هایشان را به مدرسه ببرند، اما در این زمانه متحول و متغیر، ما پدر و مادرها هم مجبوریم دست از تعصبات خود برداریم و چشم‌هایمان را به روی افکار و آرای جدید و جسورانه باز کنیم. این که کودکان خود را تشویق کنیم حقوق‌بگیر باشند، چیزی جز این نیست که وادارشان کنیم بیشتر از سهم عادلانه مالیاتشان بپردازند و کمترین امیدی هم به حقوق مناسب بازنشستگی نداشته باشند. همه می‌دانیم که مالیات، بالاترین حجم هزینه‌های زندگی افراد است. در واقع اغلب خانواده‌ها از ژانویه تا ماه می کار می‌کنند که فقط بتوانند مالیات‌هایشان را به موقع پرداخت بپردازند. ما نیاز داریم نظرات جدیدی را بشنویم و این کتاب چنین امکانی را پیش پایمان می‌گذارد.
رابرت اعتقاد دارد که شیوه آموزش ثروتمندان به فرزندانشان، شیوه دیگری است. آن‌ها در خانه و پشت میز شام به فرزندانشان درس می‌دهند. عقاید رابرت شاید چیزهایی نباشند که شما برای بحث با فرزندانتان انتخاب می‌کنید، ولی شاید بد نباشد که به آن‌ها نگاهی بیندازید. به شما توصیه می‌کنم دست از جستجو برندارید. از نظر من که یک مادر و حسابدار متخصص هستم، توصیه فرزندان به خوب درس خواندن و نمرات خوب گرفتن، فکری کهنه و قدیمی است. ما ناچاریم کودکان خود را با روش‌های پیچیده‌تر و استادانه‌تری از پیشرفت آشنا کنیم. ما نیاز داریم که شیوه‌های آموزشی جدید و متفاوتی را به کار بگیریم. شاید بد نباشد که به فرزندانمان توصیه کنیم کارمندان خوبی باشند، اما در عین حال سعی کنند روزی برای خودشان شرکتی دست‌وپا کنند.
من به عنوان یک مادر، امیدوارم این کتاب به درد بقیه پدر و مادرها هم بخورد. رابرت هم آرزو می‌کند بتواند به همه این آگاهی را بدهد که چیزی را طلب کنند. اگر شما امروز باغبان، سرایدار یا حتی بیکار هستید، باز هم می‌توانید به خودتان و همه آدم‌هایی که دوستشان دارید، مطالب این کتاب را یاد بدهید. یادتان نرود که شم مالی، نوعی جریان فکری است که ما از طریق آن می‌توانیم مشکلات مالی خود را حل کنیم.
جهان امروز، جهانی پیچیده و متغیر و بسیار بزرگ‌تر از دنیای گذشته است. در این دنیا کسی جام جهان‌نما ندارد، اما در یک نکته کوچک‌ترین تردیدی وجود ندارد و آن هم این که تغییرات آینده، در چهارچوب ذهنیت ما نمی‌گنجند و هیچ‌کس از آن‌ها خبر ندارد، ولی در عین حال هر اتفاقی روی بدهد، دو حالت بیشتر وجود ندارد: یا ما می‌توانیم امنیت خود را در آن میان حفظ کنیم و یا با آموزش و تقویت شم مالی خود و فرزندانمان، با هوشیاری تمام با آینده روبرو شویم.

شارون لچر

برگرفته از کتاب بابای پولدار بابای بی پول، نشوته رابرت کیوساکی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *