کاسبی چاقالوها!

کاسبی چاقالوها!

Cash-and-credit

یادتان هست قدیم‌ها تصویری در بعضی مغازه‌ها بود که یک کاسب لاغر و مردنی را در کنار یک کاسب پولدار و چاقالو نشان می‌داد؟ بالای سر کاسب لاغر نوشته بود عاقبت نسیه فروشی و …. شاید روزگاری چاق بودن یک کاسب نشان از رفاه و وضع خوب او بود ولی کسب‌وکارها کم‌کم از فرط چاقی و از روی خوب بودن اوضاع و احوال، بیشتر می‌نشینند و دیگر تکاپوی قدیم را ندارند. از همه بازار، کم و بیش نق زدن‌ها را می‌شنویم : خبری نیست! کاسبی نداریم و …

اینشتین می‌گوید نمی‌توان یک مسئله جدید را با اطلاعات و دانسته‌های قبلی حل کرد. در مورد کاسبی هم نمی‌توانیم در بازارهای گسترده و پررقابت امروز، با رفتارها و عادت‌های گذشته منتظر عواید و سودهای قبل باشیم. اگر بخواهیم در بازارهای مدرن و گسترده و پررقابت و در یک کلام، سخت امروزی سود ببریم و دچار رکود نشویم، باید کارهای مدرن، گسترده ، رقابتی و در یک کلام سخت انجام دهیم.

1-     فکر کنیم و بنویسیم :

به مسائل جاری بازار فکر کنیم. آنچه در گذشته وجود داشته و اکنون تغییرش باعث رکود یا به بیان بهتر نق زدن خیلی‌ها شده چیست؟ درباره رقابت چقدر سواد داریم؟ از ابزارهای بازاریابی جدید برای کار و کاسبی‌مان استفاده می‌کنیم؟ اصلاً بازاریابی داریم؟ فرق بازاریابی و ویزیتوری را می‌دانیم؟ و ….

سؤال‌های بسیاری به ذهن می‌رسد. همه را بنویسیم. با تفکر درباره سؤال‌ها، مطالعه، جستجو در اینترنت و خواندن نظر و ایده‌های دیگران، صحبت با افراد موفق بازار خودمان یا حتی بازار دیگر اصناف و یا هر روش دیگری، اطلاعات جدیدی درباره سؤالاتی که نوشته‌ایم به دست آوریم. با تجزیه و تحلیل پاسخ‌ها به راه‌حل‌هایی برسیم که قابل اجرا باشند. همه این‌ها یعنی سؤال‌ها، پاسخ‌های به دست آمده، راه‌حل‌های نتیجه‌گیری شده را بنویسیم و بلافاصله شروع به عمل کنیم.

2-     کوچک‌ترین اعداد را هم بنویسیم :

یکی از عادت‌های نادرست اغلب کسبه سنتی، ننوشتن حساب و کتاب کارشان است. بهانه خیلی از ما شاید به هم ریختن نوشته‌ها یا عدم امکان نوشتن حساب‌ها وقتی خیلی سرمان شلوغ می‌شود، باشد. علاج این کار و جواب این بهانه‌ها، استفاده از برنامه‌های کامپیوتری حسابداری با امکان صدور فاکتور چاپی یا استخدام کسی برای نوشتن حساب‌ها در همان لحظه فروش است.

یکی از کمترین فایده‌های نوشتن یا داشتن حساب و کتاب دقیق کارمان، اطلاع از هزینه‌هایی است که اصلاً به چشم نمی‌آیند، مثل جمع تخفیفی که در یک ماه داده‌ایم. هزینه رفت‌وآمدها عددی است که هیچ‌وقت به حساب نیامده است. وقتی چنین چیزهایی کوچکی جلوی چشم آمدند، مدیریتش می‌کنیم و این مدیریت می‌تواند هزینه‌های ما را کاهش و در نتیجه سود ما را افزایش دهد.

3-     از مشتری بیشتر بپرسیم و بنویسیم :

خیلی از ما جمله «مشتری نبود، پشت‌دری بود!» را اگر نگفته باشیم احتمالاً شنیده‌ایم. به نظر خیلی از ما، کسی که فقط پشت ویترین یا تلفن قیمت می‌پرسد ولی خریدی نمی‌کند یا سفارش نمی‌دهد، مشتری نیست و بدون کمترین اهمیتی رهایش می‌کنیم. اما در دنیای پررقابت امروز که در بعضی بازارها و پاساژها حتی 50 تا مغازه و کسب‌وکار کنار هم در یک موضوع فعالیت می‌کنند، دیگر نمی‌شود به راحتی از خیر یک مشتری که فقط سؤال می‌پرسد بگذریم.

بهتر است مشتری را با چیزی که باعث شده از ما سؤالی بپرسد، حتی سؤال در مورد قیمت، درگیر کنیم. بهترین و مؤثرترین کار برای درگیر کردن او دو چیز است. اول و مؤثرتر، پرسیدن سؤال‌هایی است که ذهن او را مشغول کند و به عبارتی در ذهنش علامت سؤال جدید ایجاد کند و دیگری دادن پیشنهادی است که ذهنش را تحریک کند تا از ما بخرد. به عبارتی اول چاله‌ای را در ذهن مشتری می‌کنیم و بعد چیزهایی را پیش چشمش می‌گذاریم تا آن چاله را با هرکدام از آن چیزها که خواست پر کند. بااین‌حال خیلی هم بعید نیست که مشتری باز هم از ما خرید نکند. چه مشتری خرید و چه نخرید، سؤال‌هایی که پرسیده، سؤال‌هایی که ما از او پرسیدیم به‌علاوه پیشنهاد و پاسخ‌هایی که به او دادیم را بنویسیم. روی نوشته فکر کنیم و آن‌ها را تجزیه و تحلیل کنیم. نتایج می‌توانند راه‌های جالبی پیش پای ما بگذارند….

4-     اطلاعات حساس جمع کنیم و بنویسیم :

امروز دنیا دنیای ارتباطات شده است. هر چه بیشتر بتوانیم با مشتریانمان ارتباط برقرار کنیم، بیشتر از ما خرید می‌کنند. اما شرط برقراری ارتباط با افراد، داشتن کانال ارتباطی و تماس است. راه‌های برقراری تماس هر روز بیشتر و بیشتر می‌شوند. حالا اغلب افراد حداقل یک تلفن همراه دارند. خیلی‌ها ایمیل دارند. شبکه‌های اجتماعی بسیاری، هم مبنی بر اینترنت و هم مبنی بر تلفن همراه به وجود آمده‌اند و …

با استفاده از یکی یا ترکیبی از این ابزارهای ارتباطی، ارتباطمان با مشتریان بالقوه‌ای که حتی فقط قیمت پرسیده‌اند هم حفظ کنیم و هر از چند گاهی به نوعی با آن‌ها ارتباط برقرار کنیم. مثلاً ارسال تبریک یک مناسبت، ارسال خبر تخفیف در زمانی خاص، اعلام رسیدن اجناس جدید، ارسال یک مطلب جالب یا خنده‌دار و …. اما اصل مطلب، به دست آوردن اطلاعات تماس افراد و ثبت و نگهداری این اطلاعات است.

برای به دست آوردن اطلاعات تماس مشتریان بالقوه مثل شماره تلفن همراه، شناسه کاربری ایشان در شبکه‌های اجتماعی، ایمیل و …. نکته مهم جلب اطمینان افراد است. برای این موضوع می‌توانیم شماره یا شناسه خودمان را اعلام کنیم و به مشتری فوایدی که حضور در لیست مشتریان ویژه ما می‌تواند داشته باشد را توضیح دهیم تا او با میل و علاقه خودش اقدام به برقراری ارتباط اولیه با سامانه یا شناسه ما نماید. یعنی به سامانه پیامکی ما یک ارسال داشته باشد یا شناسه کاربری ما را در شبکه اجتماعی به لیست دوستانش اضافه کند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *