چرا برندی بین‌المللی نیستیم؟

چرا برندی بین‌المللی نیستیم؟

چرا برندی بین‌المللی نیستیم؟

مدیریت تصویر سازمانی مقوله‌ای است مهم كه متأسفانه شرکت‌های ایرانی توجه كافی به آن نداشته‌اند. از این‌رو كمتر شركتی را می‌توان یافت كه در ساخت تصویری مثبت و ارزنده در ذهن و قلب مخاطبان خود موفق عمل كرده باشد.

اساساً هر زمان كه از سطح موفقیت شرکت‌های ایرانی سؤال شده است، بیشتر معیارهای مالی ملاك سنجش موفقیت بوده‌اند. این امر موجب گردیده كه بزرگ‌ترین و شناخته‌شده‌ترین سازمان‌ها و شرکت‌های ایرانی در ردیف بدنام‌ترین شرکت‌های كشور جای بگیرند. به عنوان نمونه بانك ملی ایران كه بر اساس ارزیابی سازمان مدیریت صنعتی و صرفاً با معیارهای مالی برترین سازمان كشور در سال 92 بوده است را در نظر بگیرید. چقدر این بانك در بین افكار عمومی محبوب و معتبر است؟!

بد نیست نظری هم به موفق‌ترین شرکت‌های دنیا بیندازیم. بر اساس ارزیابی شركت «های‌گروپ»، برترین شركت دنیا اپل (apple) بوده است. حالا اعتبار و محبوبیت برترین شركت دنیا را با برترین شركت ایران مقایسه كنید! شرکت‌ها بخشی از محبوبیت و اعتبار خود را از محبوبیت و اعتبار مدیران خود دریافت می‌کنند. حالا با این توصیف مدیرعامل اسبق بانك ملی را با مدیرعامل اسبق شركت اپل مقایسه كنید. نتیجه روشن است.

از دیگر شرکت‌هایی كه در بالای لیست 100 شركت برتر ایرانی جای گرفته‌اند دو خودروساز بزرگمان هستند. ایران‌خودرو و سایپا. یكی دیگر از شرکت‌های برتر بر اساس ارزیابی «های‌گروپ» شركت تویوتا است. مقایسه محبوبیت و اعتبار بزرگ‌ترین خودروسازان ایران با بزرگ‌ترین خودروساز دنیا هم نتیجه‌ای مشابه مقایسه قبل را به همراه خواهد داشت. اگر تردید دارید می‌توانید رویكرد خودروسازهای ما در زمان بروز نقص فنی در خودروهایشان را با رویكرد شركت تویوتا زمانی كه سیستم ترمز یكی از خودروهایش مشكل داشت مقایسه كنید. خودروسازهای ما تا آنجا كه بتوانند انكار می‌کنند و مشكل را به جای دیگری ارجاع می‌دهند در حالی كه مدیرعامل شركت تویوتا در مقابل جمع زیادی از خبرنگاران تا كمر خم می‌شود و خاضعانه عذرخواهی می‌کند. این عذرخواهی تمام كار نیست بلكه در سریع‌ترین زمان ممكن اقدام به جمع‌آوری خودروهای معیوب یا احتمالاً معیوب خود كرده و مشكل را بلافاصله رفع می‌کنند.

چرا ما در ایران برندی موفق در سطح جهانی نداریم؟!

جواب روشن است. برای اینكه ما تفكری در سطح تفكر جهانی نداریم. اساساً ما تعریف درستی از موفقیت نداریم. تنها معیار موفقیت ما معیارهای مالی هستند. درآمد، فروش، سود و … اما معیار موفقیت در شرکت‌های بین‌المللی صرفاً به نسبت‌های مالی بر‌نمی‌گردد. بلكه آن‌ها به تصویری كه ذینفعانشان از آن‌ها می‌سازند هم حساس هستند و مدام بهبود تصویر سازمانی خود را در دستور كار دارند. آن‌ها می‌دانند كه مشهور بودن كافی نیست بلكه باید محبوب هم بود. آن‌ها می‌دانند محبوبیت پلكان موفقیت را هموارتر می‌سازد. آن‌ها فهمیده‌اند كه صرف داشتن مشتری نشانه عملكرد خوب نیست بلكه داشتن مشتری راضی است كه نشانه درست عمل كردن است.

حتماً شما هم تصاویر محیط كاری گوگل را دیده‌اید و برایتان سؤال شده كه چرا یك شركت باید تا این حد به كاركنان توجه كند! پاسخ روشن است. برای اینكه می‌خواهد دل مشتریان بیرونی را هم به دست بیاورد. شركتی كه هنوز مشتریان درونی خود (كاركنانش) را نتوانسته راضی كند چگونه می‌تواند به راضی نگه‌داشتن مشتریان بیرونی خود امید داشته باشد. بر این اساس یكی دیگر از معیارهای شکل‌گیری تصویر سازمانی، نحوه رفتار شرکت‌ها با كاركنانشان است. مشتریان مهم به شرکت‌هایی كه به كاركنان خود بها نمی‌دهند، اعتماد نخواهند كرد. از جمله شرکت‌های محبوب دنیا، گوگل است. یكی از دلایل این محبوبیت، ارزشی است كه این شركت برای كاركنان خود قائل می‌شود.

توجه به محیط‌زیست و پذیرفتن مسئولیت اجتماعی از دیگر معیارهای محبوبیت است. البته مردم تفاوت رفتار خالصانه را با رفتار فریبكارانه به خوبی تشخیص می‌دهند. پس صرفاً شعار دادن و نقش بازی كردن و به طور موردی و مقطعی پروژه اجتماعی تعریف كردن كمكی به شرکت‌ها نخواهد كرد.

برداشت مشتریان از كیفیت كالاها و خدمات شرکت‌ها و نیز پویایی و به‌روزآوری فرآورده‌های سازمانی از دیگر اجزای اشتهار و محبوبیت است كه البته اهمیت آن برای همگان روشن است.

و خلاصه همه این داستان برای این بود كه بگویم اگر می‌خواهیم برندی مطرح در عرصه جهانی یا حداقل منطقه شویم و اگر دوست داریم مردمانمان به سازمان‌ها و شرکت‌های كشورشان افتخار كنند راهی نداریم جز اینكه ماهم تعریفمان را از موفقیت اصلاح كنیم و منافع بلندمدت را به منافع کوتاه‌مدت نفروشیم

منبع : چهارراه تبلیغات

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *