چهار دغدغه مدیران 4 – عمل

چهار دغدغه مدیران 4 – عمل

چهار دغدغه مدیران

صبح که از خواب برخاست، احساس سبکی شب پیش را تا اندازه‌ای از دست داده بود. اما وقتی به دفترش رسید و کاغذ زرد رنگ را از کیفش درآورد و چند دقیقه‌ای به آن خیره شد احساس کرد بار دیگر هیجان در رگ‌هایش می‌دود.
با چسباندن کاغذ به بالای میز کارش، ریچ دیگر نمی‌توانست به آن چهار فعالیتی که دیشب پیدا کرده بود فکر نکند. چند روز بعد هم مرتباً هر صبح فهرست را می‌دید و تغییر لازم را در آن می‌داد. بعد از یک هفته رفته‌رفته ذهنیت ریچ دست‌خوش تغییری کلی شد.
چند هفته‌ای که گذشت ریچ متوجه شد دیگر کمتر به رقابت فکر می‌کند و علاقه‌اش به خیلی از وظایف قبلی – مثل مطالعه‌ی ترازنامه‌ها و صورت‌های مالی ماهانه – فروکش کرده است. ریچ هر بعدازظهر در ساعت 5/6 و بدون همراه داشتن یک بغل کار، روانه‌ی خانه می‌شد، رفته‌رفته حجم مسئولیت‌هایی که به کارمندانش می‌سپرد بیشتر و بیشتر می‌شد که البته آن‌ها هم پچ‌پچ‌کنان پیش‌بینی می‌کردند واگذاری این مسئولیت‌ها نشانه‌ی آن است که ریچ می‌خواهد غزل خداحافظی را بخواند!
اما چیزی نگذشت که همه فهمیدند در واقع ریچ بیش از پیش – حتی در مقایسه با یک سال گذشته – درگیر کار شده است. گر چه کارهایی را به همکارانش می‌سپرد اما جلسه‌های او رنگ و بویی دیگر پیدا کرده بود، نوعی حالت اضطرار و شفافیت. چند ماهی که گذشت کارکنان متوجه شدند سبک مدیریت او تکامل یافته و ساده‌تر، اما متمرکزتر شده است.
در جلسات شمار پرسش‌های جهت‌دار او از همیشه بیشتر شده بود. ریچ جلوی خودش را می‌گرفت تا دچار وسوسه‌ی دخالت در مسئله نشود، هر چند دیگر از این گونه وسوسه‌ها نجات یافته بود. اما شاید مهم‌ترین خصلت جدیدش این بود که در جلسات مدیریت بیشتر شنونده شد تا گوینده و فقط وقتی وارد بحث می‌شد که می‌خواست از تشتت آراء و تفرقه‌ی بحث جلوگیری و توجه همه را به اصل مسئله جلب کند.
در عرض آن سال، تله گراف شکوفا و سوگلی حوزه مشاوره فنی منطقه شد.
در طی این مدت، ریچ با هوشیاری و دقت، مراقب برنامه‌اش بود. در کنار برنامه پذیرایی از کارفرمایانی که گه گاه به دیدار دفتر شرکت می‌آمدند و در کنار تشریفات ناگزیری که از هر مدیرعامل انتظار دارند، هر کاری که می‌کرد دست‌کم می‌بایست در یکی از آن حوزه‌های چهارگانه باشد، فعالیت‌هایی که بر آن «کاغذ زرد» – اصطلاحی که دو سه نفر از مدیران تله گراف رایج کرده بودند – ثبت شده بود.
آن‌ها گاه‌وبیگاه سربه‌سر ریچ می‌گذاشتند و او را متهم می‌کردند که اسیر آن فهرست شده است. اما هیچ‌کس از این بابت شاکی نبود.
عجبا که فقط چند نفری از کارکنان شرکت از متن کاغذ زرد خبر داشتند و با این حال ریچ هیچ کوششی برای پنهان کردن آن نمی‌کرد. اما گاه دو سه نفر از مدیران دراین‌باره از او چیزهایی می‌پرسیدند. به هر حال موضوع حالتی رمزآلود پیدا کرد که از نظر ریچ عیبی نداشت چون واقعاً لازم نبود دیگران از آن نوشته چیزی بدانند.
اما هرگز پیش‌بینی نمی‌کرد و انتظار نداشت همین کاغذ در دست یکی از کارکنان شرکت بهانه‌ای شود برای نابود کردن شرکت.

برگرفته از کتاب چهار دغدغه مدیران، نوشته پاتریک لنچیونی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *