چگونه استراتژیک فکر ‌کنیم؟

چگونه استراتژیک فکر ‌کنیم؟

چگونه استراتژیک فکر کنیم؟

برخلاف آنچه اغلب افراد درباره تفکر استراتژیک تصور می‌کنند، استراتژیک یا راهبردی بودن به معنی این نیست که تصمیم‌هایی بگیرید که بر کل سازمان اثر بگذارد یا تصمیم بگیرید بودجه محدود سازمان را چطور تخصیص بدهید، بلکه فقط محتاج این است که کوچک‌ترین انتخاب‌هایتان را هم در راستای اهداف کلی سازمان صورت دهید.

پرورش یک رابطه، مثل رابطه‌ای که بتواند درکی تازه از یک تأمین‌کننده، یک مشتری، یا یک رقیب ایجاد کند بسیار استراتژیک است. مشخص است که هر کسی  در سازمان از فرصت تفکر استراتژیک برخوردار است. اگر به شما توانایی تفکر استراتژیک نسبت داده نمی‌شود، می‌شود حدس زد که دلیل آن مشغولیت بیش از حد شماست. چند درصد از اوقات کاری خود را در جلسات کاری سپری می‌کنید؟ از زمان باقیمانده چقدرش مثل مسابقه‌ای دیوانه‌وار برای جواب دادن به نامه‌ها، تلفن‌ها و جمع و جور کردن کارهای روزمره می‌گذرد؟ چیزی در پایان باقی می‌ماند؟ شاید پشت نقاب کارایی، زمان فکر کردن را فاکتور می‌گیرید؟ نتیجه این رویه، تصمیماتی است که بیشتر واکنشی غیرارادی هستند تا اینکه نتیجه تعمق باشند. ریسک تصمیمات واکنشی و سریع و در لحظه این است که معمولاً کپی تصمیماتی است که قبلاً نتیجه داده است. اگر دنیا تغییری نمی‌کرد این رویکرد ضرری نداشت ولی این‌طور نیست. صنعت شما، رقبای شما و مشتریان شما همگی با سرعتی بی‌سابقه در حال تغییرند. ریسک تکرار کاری که همیشه کرده‌اید به اندازه ریسک آزمودن یک رویکرد تازه است و چه‌بسا بیشتر.

با این پیش‌زمینه باید مشخص شده باشد که صرف وقت برای تأمل و تعمق پیش از نتیجه‌گیری چه اندازه مهم است. چه چیزهایی در این تصمیم دخیل‌اند؟ چه کسانی دخیل‌اند؟ چه چیزی در گرو این تصمیم است؟ فرصت نهفته در این تصمیم چیست و ریسک‌های اجرای آن چیست؟

می‌شود به آشفتگی موجود طور دیگری پاسخ داد: لیستی از کارهای انجام‌نشده درست کنید، سرتان را پایین بیندازید و فقط کارها را انجام بدهید. اما محدود کردن دید، شانس شما را برای استراتژیک بودن کم می‌کند. آدم‌های استراتژیک بین ایده‌ها، برنامه‌ها و آدم‌ها ارتباطاتی می‌بینند که بقیه قادر به دیدن آن‌ها نیستند.

به یاد داشته باشید روابط بین فردی و سازمانی هم استراتژیک هستند. آدم‌های استراتژیک دنیا را شبکه‌ای از ایده‌ها و آدم‌های به هم مرتبط می‌بینند و در نقاط اتصال آن‌ها به دنبال فرصت‌هایی برای پیشبرد منافعشان هستند.

با این حال شخصی که در موقعیت‌ها تعمق می‌کند و ارتباط افراد و ایده‌ها را پیدا می‌کند همچنان با یک مسئله دشوار مواجه است: ممکن نیست بشود همه کارها را انجام داد. کارهایی که می‌شود انجام داد نامحدودند ولی وقت و پول نامحدود نیستند. این موضوع توانایی و میل به انتخاب کردن را ضروری می‌کند. انتخاب کردن، اینکه چه کاری را انجام خواهید داد و چه کاری را نه عامل مهمی در استراتژیک بودن است. صرف‌نظر کردن از یک مسیر به نفع مسیری دیگر نیاز به شجاعت دارد (ممکن است به خاطر آن شما را متهم کنند) و محتاج شک نکردن در گذشتن از جایگزین‌هاست (که ممکن است فرصت از دست رفته تلقی شوند). در نقطه انتخاب است که توانایی شما برای استراتژیک بودن سرانجام آزموده می‌شود. این انتخاب ریسک دارد، اما ریسک انتخاب نکردن یا پخش کردن منابع روی تعداد زیادی گزینه از آن بیشتر است. شما استراتژیک خواهید بود اگر اقدام کنید و بعد مسیرتان را اصلاح کنید نه اینکه بی‌تحرک بمانید یا سعی کنید همه کار کنید.

شما به یک عنوان جدید، اختیار بیشتر یا بودجه بیشتر برای استراتژیک بودن نیاز ندارید. فقط کافی است در افکار و اقداماتتان هدفمندتر باشید. با صرف زمان و انرژی برای تعمق درباره موقعیت‌ها و تصمیماتی که با آن‌ها روبه رویید، با پیدا کردن ارتباطی که بین آدم‌ها و ایده‌ها وجود دارد و کسی آن‌ها را ندیده و با نشان دادن شجاعت برای انتخاب بین کارها، مشارکت استراتژیک خود را به میزان چشمگیری افزایش خواهید داد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *