گلف باز و میلیونر – 5 – گلف باز برخی رموز بازی گلف را کشف می‌کند

گلف باز و میلیونر – 5 – گلف باز برخی رموز بازی گلف را کشف می‌کند

گلف باز و میلیونر

میلیونر اولین ضربه را به رابرت تعارف کرد، اما مرد جوان اصرار داشت این افتخار مال میزبانش باشد. از نزدیک و بسیار جدی تماشا می‌کرد تا ببیند آیا پیرمرد واقعاً به همان خوبی که می‌گفت بازی می‌کند. میلیونر پایه‌ی توپ را کاشت و با دقت فراوان توپ را روی آن گذاشت، طوری که انگار ارتفاع مهم‌ترین چیز است. سپس به عقب رفت و به دوردست خیره شد، انگار دنبال نقطه‌ی خاصی در مسیر می‌گشت. وقتی راضی شد، ایستادنش را تنظیم و لحظه‌ای تمرکز کرد، بعد با یک سوئینگ کاملاً نرم سر چوب را در جهت صحیح تماس با توپ حرکت داد و آن را به پرواز درآورد. توپ درست وسط زمین فرود آمد و در فاصله‌ای که رابرت حدود 220 یا 230 یارد تخمین می‌زد، از حرکت ایستاد. ضربه‌ای فوق‌العاده برای مردی با سن و سال میلیونر.
رابرت گفت: «ضربه عالی بود.»
میلیونر در حالی که به دنبال پایه‌ی توپش می‌گشت گفت: «متشکرم.»
گرچه رابرت موقع آن آموزش مختصر در تمرین شات به هیچ وجه مورد تمسخر واقع نشده بود، اما به غرورش برخورده بود، طوری که الآن دلش می‌خواست نشان دهد که چه بازیکن خوبی است. یک ضربه‌ی جانانه زد و توپش تقریباً در 300 یاردی در وسط زمین فرود آمد.
میلیونر گفت: «فوق‌العاده بود. حتماً صبحانه‌ی مقوی خورده‌ای!»
رابرت که دنبال پایه‌ی توپش می‌گشت به شوخی گفت: «هر روز می‌خورم!» پایه‌ی توپ را در جیبش گذاشت و دنبال میلیونر راه افتاد، چهره‌ی آرام و مهربان پیرمرد را تحسین می‌کرد.
میلیونر وقت چندانی صرف فکر کردن به ضربه‌ی بعدی‌اش نکرد، با یک چوب سر آهنی شماره‌ی یک ضربه زد و توپش ده فوت آن طرف تر از پرچم فرود آمد.
رابرت که واقعاً تحت تأثیر قرار گرفته بود گفت «زیبا بود!»
میلیونر گفت «باز هم متشکرم.» و کمترین علامت شعفی از خود بروز نداد، طوری که انگار این ضربه کار هر روزه‌اش است.
رابرت سراغ توپ خودش رفت، در فاصله‌ی فقط صد یاردی شیب چمن که با یک حصار بزرگ جدا می‌شد، چوب پیچینگ ودج را انتخاب کرد، ضربه‌ی نسبتاً نرمی به توپ زد و آن را نشاند بیرون زمین.
فریاد زد «لعنتی!» نتوانست خشم خود را پنهان سازد.
میلیونر پرسید «چه شد؟»
«خیلی شل زدم.»
«بله می‌بینم. اما چرا؟»
«چرا؟ چه می‌دانم. فقط یک ضربه‌ی بد زدم، همین.»
«متأسفم که اثر نکرده. باید جواب دقیق‌تری بدهی، در غیر این صورت باز هم آن به قول خودت ضربه‌ی بد تکرار می‌شود. آدم‌های موفق، صرف‌نظر از نوع کارشان، همیشه فراتر از ظاهر امور را می‌بینند. هرگز جواب‌های سرسری نمی‌دهند. شاید برای همین است که آن‌ها را خودساخته می‌نامند. یا شاید بهتر باشد بگوییم خوداندیش. کسانی که تحلیل و بررسی خودشان را یاد می‌گیرند، به کلید موفقیت دست یافته‌اند.»
میلیونر لحظه‌ای مکث کرد، بعد ادامه داد: «حالا فکر کن – واقعاً سعی کن – و بگو چرا آن ضربه را خراب کردی؟»
رابرت گره ای به ابروهایش انداخت و سعی کرد جواب مناسبی پیدا کند، بعد اخمش باز شد «صادقانه بگویم، نمی‌دانم.»
«خب، اجازه بده کمکت کنم. به نظر من تو فقط گذاشتی تاریکی غالب شود.»
رابرت گفت «تاریکی؟» فکر کرد شاید این هم یکی دیگر از شوخی‌های پیرمرد باشد.
«درست است، تاریکی. قبلاً گفتم برای اینکه یک بازیکن بزرگ شوی، باید بتوانی مهار ذهنت را یاد بگیری. اما تا آنجا که من می‌دانم، باید بگویم که ذهن گلف بازان بین دو وضعیت مخالف و متفاوت در نوسان است: درخشش و آنچه من تاریکی می‌نامم. هر چه بیشتر درخشش خود را در ذهن تقویت کنی، بیشتر مانع شکست پیش از شروع می‌شوی و مسابقات بیشتری را می‌بری. قبول دارم که بردن مسابقات سطح عالی سخت است اما از جهتی هم ساده است. تنها لازمه‌ی آن تمرین ذهن و فراگیری اصول اساسی مهار افکار و احساسات است، طوری که همیشه بتوانی بهترین قابلیت خود را بروز دهی و از تردید و ترس بپرهیزی. اگر در این کار موفق شوی، برنده شدن آسان می‌شود. تسلط بر بازی گلف در مقایسه با تسلط بر ذهن، هیچ است.»
«جالب است. اما این تاریکی واقعاً چیست؟»
«بله این تاریکی که من این اسم را روی آن گذاشته‌ام، تشکیل شده از تمام آن عادات منفی و گرایشات سابق و اغلب ناخودآگاه که مانع زدن ضربه‌هایی می‌شود که خودت فکر می‌کنی می‌توانی بزنی. به همین دلیل است که بازی‌ات در تمرین و مسابقه با هم فرق دارد. تاریکی اغلب در تمرین ظاهر نمی‌شود. اما بازی در شرایط فشار سخت است. در آن شرایط است که قشونی از ترس و تردید روی سرت آوار می‌شود. اگر بلد نباشی چطور از عهده‌ی آن برآیی، نتیجه اسف‌بار خواهد بود. مثلاً آخرین ضربه‌ی تو: خیلی عالی چوب کشیدی و بعد کاری کردی که اکثر گلف بازان می‌کنند – گذاشتی احساس غرور حواست را پرت کند. نتیجه؟ توپ را یک‌راست فرستادی توی خاکی. هر چند که این شات برای آدمی با توانایی تو تقریباً راحت بود.»
«اعتراف می‌کنم که تمرکز کافی نداشتم، اما فکر نمی‌کنم دچار غرور شده باشم…»
«تو شاید متوجه آن نشدی، ولی من شدم. بی‌تردید، آن شات عالی غرورت را برانگیخت و باعث شد کنترلت را از دست بدهی. این غرور نوعی حس عطش مرموز در وجودت را ارضا کرد، احساسی که شاید عامل علاقه‌مندی میلیون‌ها مرد و زن در سرتاسر جهان به گلف به عنوان یک بازی جذاب باشد.»
رابرت با لحن نیمه شوخی گفت «می‌خواهید بگویید برداشت شما این است؟ من بیست سال است که گلف بازی می‌کنم و هنوز نمی‌دانم چه چیزی این همه را به این ورزش جلب می‌کند. منظورتان از عطش چیست؟»
میلیونر طبق معمول شاید در تقلیدی ناخودآگاه از سقراط، فیلسوف بزرگ، سؤال رابرت را با سؤال دیگری جواب داد.
«آیا تا به حال توجه کرده‌ای که اکثر گلف بازان یک شات خوب را با چه صفتی توصیف می‌کنند.»
«نه توجه نکرده‌ام.»
«آن‌ها از صفت زیبا استفاده می‌کنند: چه زیبا! یا به‌به چه زیبا بود! البته عباراتی مثل ضربه‌ی خوب یا ضربه‌ی عالی! هم شنیده می‌شود. اما زیبا متداول‌ترین صفت در این موارد است. به همین دلیل است که قهرمانان از زدن یک شات خوب احساس غرور می‌کنند و حواسشان پرت می‌شود. هر آدمی تشنه‌ی زیبایی است.»
«و بعد از یک غذای خوب، دیگر گرسنه نیستی. منظور شما این است؟» میلیونر تأکید کرد «دقیقاً»
رابرت گفت «به همین دلیل کسانی که بلندترین شات را می‌زنند، به ندرت در مسابقات برنده می‌شوند.»
«درست است! شات قوی غرور آن‌ها را ارضا می‌کند و در عوض تاریکی می‌آورد. قدرت برابر با مردی. چینی‌ها به آن یان می‌گویند. اصل نرینگی که آسمان، تجرید و آتش نماد آن است. پات بیشتر مؤنث یا یین، عینیت یا قانون زمینی است که نماد آن آب است. اگر به آن فکر کنی، می‌بینی که یک شات شروع بیشتر به آسمان مربوط است. توپ روی زمین کاشته نمی‌شود، بلکه بالای یک پایه‌ی توپ قرار می‌گیرند. توپ‌ها بالا پرواز می‌کنند و بیشتر مسیر را در هوا هستند، به دور از نقص‌های زمین. اما ضربه‌ی پات کمترین سطح تجرد را داد، زیرا روی زمین سفت قل می‌خورد و بر اثر برخورد با سطح برآمده یا فرورفته‌ی چمن این‌طرف و آن‌طرف می‌رود. بنابراین کنترل روی ضربه‌ی پات که با نوعی نقص عینی توأم است، خیلی کمتر از ضربه‌ی هوایی است.»
«خودم هم متوجه این شده‌ام. واقعاً آدم‌های لاقید هرگز بازیکنان خوبی نمی‌شوند.»
«دقیقاً – زیرا یک بازیکن کامل، مانند یک انسان کامل، متعادل است. اصول نرینگی و مادینگی هر دو در بازی گلف نقش مهمی دارند و باید تعادل میان آن‌ها را حفظ کرد. برای رسیدن به قهرمانی، گلف باز باید بلد باشد که چطور ضربه‌ی هوایی را به کار گیرد، تردیدی در این نیست. اما در عین حال باید قدرت پنهان، غیر قابل پیش‌بینی و اسرارآمیزتر زدن یک ضربه‌ی جانانه‌ی پات یا یک ضربه‌ی زمینی زیبا را نیز بداند.»
رابرت با اشتیاق افزون‌تری گفت «درست است، یاد جمله‌ای از جک نیکلائوس افتادم که گفته: داشتن کلاب درایور یک میلیون دلاری ارزشی ندارد وقتی پاتر یک دلاری داری.»
«کاملاً صحیح است.»
در این لحظه دو مرد به زمین چمن رسیده بودند. رابرت آهسته رفت کنار مانع و وضعیت توپ کاشته‌ی خود را بررسی کرد و ضربه‌ای زد و توپ را در ده فوتی حفره نشاند. میلیونر پات خود را گل کرد، در حالی که رابرت ضربه‌ی پار را از دست داد و کارش به یک پات دو و نیم فوتی سراشیبی کشید که با وجود یک برآمدگی در قسمت سمت راست آن مشکل‌تر شد. علی‌رغم تمام متلاشی که کرد، آن را هم از دست داد. لازم نیست بگوییم که وقتی سراغ دومین منطقه‌ی شروع رفتند، رابرت اصلاً حال خوبی نداشت.

برگرفته از کتاب میلیونر و گلف باز، نوشته مارک فیشر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *